از یاد مبر که زندگی‌ات جاودانه نیست!

آلمانی ها و جنبش سبز

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 8. نوامبر 2009

سیاست جنمی می‌خواهد که نه فقط هر کس ندارد، بل‌که تنها آدم‌هایی با ضریب هوشی بالا دارند. هورمون‌های جنسی به نظر من از فاکتورهای مهم پرشور کردن زندگی اند. شاید به همین دلیل جوانان نه فقط شجاعت‌تر از پا به سن‌گذاشته‌ها و پیرها هستند، بل‌که حس عدالت‌خواهی و اعتراض به وضعیت نامطلوب در آن‌ها قوی‌تر است. ساده‌تر بگویم، جوان گردن‌اش افراشته ست. جوانی که گذشته از افراشته‌گی گردن به سیاست و عدالت هم توجه دارد، حتمن باهوش‌تر از جوانی ست که به این مقولات بی‌توجه است.

هفته‌ی گذشته برای ترجمه به کمپ پناهنده‌گی رفته بودم. از شما چه پنهان تمام شوری که برای این روز در من بود، در دقایقی فروکش کرد. با خانواده‌ای ملاقات کردم که مدعی ست به دلیل شرکت در تظاهرات‌های پس از انتخابات ایران را ترک کرده است. نشسته بودند دسته‌جمعی پای تلویزیون – درست روز 13 آبان، یعنی روزی که همه در اینترنت در حال خواندن و تماشا کردن بودند – و وقتی ما رفتیم، حتا به اکراه برای حرف زدن با ما کنار میز نشستند.

باری! از هم‌کار من خواستند ترتیبی بدهد تا برای تظاهرات به شهرهای دیگر آلمان بروند. همان موقع شکی یقه‌ام را گرفت، که نکند می‌خواهند برای گردش از هیدلبرگ بیرون بروند. هم‌کارم گفت، تا تقاضای پناهنده‌گی‌شان تأیید نشود، اجازه ندارند از استان خارج شوند؛ بعد اضافه کرد که ما گروهی در هیدلبرگ داریم و به مناسبت‌های مختلف برنامه و تظاهرات دارند. من هم اطلاع دادم که شنبه ساعت 2 بعدازظهر تظاهرات داریم.

با این‌که ناخودآگاه‌ام می‌گفت، در این ساعت این دوستان یا خواب‌اند و یا پای تلویزیون نشسته‌اند، اما امیدوار بودم، اشتباه کرده باشم، امیدوار بودم بیایند و لااقل برای بهبود کیس پناهنده‌گی‌شان هم که شده در تظاهرات شرکت کنند و چهار تا عکس بگیرند. همان‌طور که حدس می‌زنید اما، ناخودآگاه‌ام حق داشت.

دیروز در راه‌پیمایی‌ای که ترتیب داده بودیم، بیش‌تر از همیشه متوجه تفاوت خلق و خوی ایرانی و آلمانی شدم. در حالی‌که حدود 10 نفر آلمانی در جمع ما بود که از این 10 نفر، یک نفرشان از فرانکفورت آمده بود و آن یکی از ستراسبورگ در فرانسه، کل افرادی که در تظاهرات شرکت کرده بودند، 80 نفر هم نبود. مهمان‌های ما از شهرهای کارلسروهه و شتوتگارت تقریبن 10 نفر بودند. یعنی حدود 50 نفر ساکن هیدلبرگ در تظاهرات شرکت کرده بودند. مایه‌ی تأسف و البته ناامیدی ست! فراوان اعلامیه چاپ کرده بودیم. آلمانی‌ها اعلامیه‌ها را از دست ما می‌قاپیدند. به نظر می‌رسد تظاهرات 13 آبان نقطه‌ی عطفی بود در غرب، تا غربی‌ها جدی‌یت و تداوم این حرکت را باور کنند. کار نیکو کردن از پر کردن است! انگار آلمانی‌ها می‌دانند این حرکت به سرانجامی به نفع مردم ایران خواهد رسید. معلوم شد ما را در طول این چند ماه می‌پاییدند، می‌دیدند؛ اما منتظر بودند ببینند این حرکت چه‌قدر جدی است. استقبال آلمانی‌ها از جنبش مردم ایران بی‌نظیر است!!! فرق بین خلق و خوی ایرانی و آلمانی در راحت‌طلبی و پشت‌کار نداشتن ایرانی‌ها ست. بی‌جهت نیست در عرصه‌ی فکر که نیاز به کار جدی، دنباله‌دار و پشت‌کار دارد به جایی نرسیده‌ایم. از سه هزار نفر ایرانی ساکن در هیدلبرگ و حومه، 50 نفر با ما هم‌راه بودند. راستی چرا؟!

پی نوشت: دوستی به درستی ایراد گرفته است که چرا چنین کلی راجع به ایرانی یان نظر می دهم. واقعیت اش را بخواهید به خاطر این بی تفاوتی عصبانی هستم، با این حال حق با شما ست.

ایرانی‌ها دل شیر دارند

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 29. اکتبر 2009

انگار باید نوشته‌هایم را به قبل از جنبش و بعد از جنبش تقسیم کنم؛ مثل قبل از انقلاب و بعد از انقلاب.

از بعد از شروع جنبش هر کس که با من راجع به ایران و جنبش حرف می‌زند، با تعجب و تحسین می‌گوید: «ایرانی‌ها خیلی شجاع‌اند!» این جمله را تقریبن همه بلااستثناء بر زبان می‌آورند. من مو به تن‌ام می‌ایستد، وقتی می‌بینم دانش‌جوها در آمفی‌تئاترها به حضور فلان صاحب‌منصب اعتراض می‌کنند، یا در خیابان‌ها و جلوی زندان‌ها روبه‌روی پلیس سر تا پا مسلح فریاد می‌زنند. در نمایش‌گاه کتاب فرانکفورت، با این‌که می‌دانستند این‌جا قدرتی ندارند، امواج خشونت‌شان به تن ما می‌رسید. در ایران که جای خود دارد.

اولین گروه موج سوم پناه‌جویان ایرانی به هیدلبرگ رسید. قرار است من از طرف آمنستی مترجم‌شان باشم. خیلی مشتاق‌ام ببینم چه می‌گویند. ظاهرن اکثر آن‌ها دختر هستند. می‌خواهم ببینم مثلن از پلیس می‌ترسند یا نه! این ترسی بود که هر یک ما را سال‌ها در اروپا بدرقه کرد و البته استثناء هم نداشت. همه‌ی ما با دیدن پلیس راه‌مان را کج می‌کردیم. خود من حداقل به پنج سال وقت احتیاج داشتم تا با این ترس خداحافظی کنم. آمدن این جوان‌ها برای ما غنیمتی‌ست تا بدانیم چه شد و چه کردند و می‌کنند.

ضمنن راه‌پیمایی ِ 13 آبان ما با دو روز تأخیر برقرار است.

دل‌تنگی‌های من – 1

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 25. اکتبر 2009

از وقتی جنبش شروع شده است، دل‌نازک شده‌ام. پشت میز تحریر نشسته‌ام، به فکر فرو می‌روم و اشک‌هایم می‌ریزند پایین. پشت فرمان نشسته‌ام، ترانه‌ای گوش می‌کنم، می‌افتند پایین. با گلشید حرف می‌زنم، می‌گوید: «دخترخاله کی می‌آیی؟» چشم‌هایم خیس می‌شوند.

دوباره نوشتن

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 16. اکتبر 2009

سلام. امروز تقریبن چهار ماه از شروع جنبش سبز ایران می‌گذرد. در این چهار ماه تقریبن هیچ کار نکردیم، جز اخبار و مقاله‌خوانی، جز تظاهرات و نشست، جز برنامه‌ریزی و گاهی گریه. در این چهار ماه فقط یکی از ایده‌های طرح داستانی را که در ذهن دارم نوشته‌ام؛ در یک جمله: «از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند چپ‌دست شده است.»

میزان فشاری که در این مدت بر همه‌ی ما وارد آمد و می‌آید را گرفته‌گی یکی از رگ‌های قلب دوستی بلاگر بر من روشن کرد. خوشحالم که این تظاهرات‌ها و اعتراض‌ها بود و هست تا بتوانیم خشم و امیدمان را بیرون بریزیم، تا خناق نگیریم.

درست روز انتخابات قرارداد کتاب‌ام رسید. از صندوق پست درآوردم‌اش، گذاشتم‌اش روی میز و از خانه دویدم بیرون. ناصر در ماشین منتظر من بود تا به فرانکفورت برویم. شش هفته‌ی بعد ناشر زنگ زد که لطفن زودتر قرارداد را امضا کن تا ویراستاری و طراحی جلد کتاب را شروع کنیم. پرسیدم، چند درصد حق تألیف من است. گفت، دوازده و نیم درصد. گفتم، امضا می‌کنم و می‌فرستم. امضا کردم و فرستادم.

امروز بعد از چهار ماه دوباره نیاز به نوشتن چشمک می‌زند. برگشتن به عادت‌های سالیان چندان هم بد نیست! فردا به نمایشگاه کتاب فرانکفورت می‌رویم. اولین مجموعه داستان من هم آنجا ست. از شما چه پنهان، چندان شاد نیستم. کتاب بدون نقد یعنی چند صفحه کاغذ سیاه شده که بعد از مدتی از یادها می‌رود. تا اولین نقد، مثبت یا منفی، روی کتاب نخورد خوشحال نخواهم شد. دیروز با یکی از دوستان آلمانی‌ام که کتاب را دارد صحبت می‌کردم. پرسیدم، کتاب را ورق زده است. گفت، زده است، اما نمی‌تواند بخواند اش. داستان‌ها برای او زیادی غم‌گین و مالیخولیایی هستند. تأکید کرد اما که زبان زیبایی دارد. همین برای من کافی بود. نگرانی من از دیده نشدن کتاب به خاطر زبان کتاب است. در پس زبان آلمانی، فارسی هم قابل شنیدن است. این کار را با هدف انجام داده‌ام و برای حفظ این ویژه‌گی با ویراستاری کامل داستان‌ها مخالفت کرده‌ام. ببینیم حق با من بوده یا نه!

طرح روی جلد کتاب رو دوستم پارسوآ باشی برایم زده است. کتاب را از طریق آمازون می‌شود خرید. سعی می‌کنم در اولین فرصت کتاب را به فارسی در شبکه بگذارم. برخی داستان‌ها نیاز به ویراستاری جدی دارند و به همین دلیل ممکن است طول بکشد.

سلام دوباره به خواننده‌گان این وبلاگ و تا پست بعدی.

پی نوشت: با عرض معذرت، اینقدر این ماه ها نوشته ام که فراموش ام شده، چطور می توانستم تنظیمات متن را تغییر بدهم. ریز بودن خط و چپ به راست بودن متن به این دلیل است.

آدرس جدید

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 24. ژوئن 2009

دوستان، به علت فیلتر شدن وبلاگ موقتن اسباب کشی می کنم. آدرس جدید من این است:

www.blogshomare3.wordpress.com

اگر لازم شد هر روز یک وبلاگ دیگر باز می کنم. هر وبلاگی که بسته می شود یک شماره به عدد جلوی تیتوس بوگن اضافه می کنم. همه ی وبلاگ ها تحت ووردپرس هستند.

تظاهرات در خارج از کشور

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 23. ژوئن 2009

برخی دوستان می گویند، چه فایده دارد ما اینجا تظاهرات کنیم. فایده اش را دوستان عزیز، در امضاهایی که زیر دادخواستی که ما نوشته ایم ببینید! ببینید چقدر غیرایرانی از سراسر جهان این پتیشن را امضا کرده اند. من نمی دانم اینها چطور به این پتیشن می رسند. من و دوستان لینک آن را برای هیچ سایت غیرایرانی نفرستاده بودیم.

ادعا نمی کنم در غرب حکومت دموکراسی مطلق است، اما می دانم احزاب و دولت های اینجا مشروعیت شان را از مردم شان می گیرند. نظر مردم در اینجا خیلی مهم است و متعاقب آن فشار افکار عمومی. ابراز علاقه ی مردم اینجا به ایرانی ها و سمپاتی شان خیلی قوی ست و ما باید سعی کنیم با راهپیمایی های زیبا توجه جهانیان را جلب کنیم. توجه شهروندان یعنی فشار بر پارلمان اروپا و سازمان ملل.

اوباما خشونت عليه معترضان در ايران را شدیدا محکوم کرد

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 23. ژوئن 2009

باراك اوباما، رييس جمهورى آمريكا، روز سه شنبه، گفت: واشينگتن همراه با جامعه بين المللى اقدام خشونت بار دولت ايران در سركوب تظاهرات مسالمت آميز معترضان را قويا محكوم مى كند.

آقاى اوباما در بيانيه اى كه در آغاز كنفرانس خبرى خود خواند، گفت: آمريكا با جامعه بين المللى در محكوم كردن اقدامات روزهاى اخير دولت ايران در «ضرب و شتم، بازداشت و تهديد» معترضان به انتخابات رياست جمهورى در اين كشور همراه است.

آقاى اوباما تصريح كرد: «من شديدا اين اقدامات ناعادلانه را محكوم مى كنم.»

به دنبال اعلام نتايج انتخابات رياست جمهورى در هفته گذشته، تهران و برخى از شهرهاى ايران شاهد راهپيماىى مسالمت آميز معترضان بودند ولى اين اعتراض ها با سركوب نيروهاى امنيتى روبرو شد.

به گفته مقامات دولتى ايران در جريان رويارویی نيروهاى پليس با معترضان تاكنون ۱۷ نفر كشته شده اند.

آقاى اوباما روز سه شنبه با اشاره به اين كه «جهان نظاره گر ايران است»، گفت: «من به صراحت گفته ام؛ آمريكا به حاكميت ملی جمهوری اسلامی ايران احترام مى گذارد و در امور داخلى آن دخالت نمى كند.»

رییس جمهوری آمریکا تاکید کرد رویکرد دولت ایران در قبال اعتراضات جاری نه تنها شکل دهنده آينده اين کشور است که بر روابط تهران با جامعه بین المللی تاثيرگذار خواهد بود.

باراک اوباما همچنين گفت: «مردم ايران می کوشند درباره آينده خود بحث کنند. برخی، به ويژه در دولت ايران می کوشند برای اجتناب از چنين بحثی، آمريکا و ديگر کشورهای غربی را به تحريک اعتراضات به انتخابات متهم کنند. چنين اتهاماتی به وضوح غلط است.»

رييس جمهوری آمريکا افزود: اين تلاش روشنی است برای منحرف کردن اذهان مردم از آنچه که حقيقتا در داخل ايران در حال وقوع است.

باراک اوباما تصريح کرد: اين استراتژی کهنه برای استفاده از تنش های قديمی برای مقصر جلوه دادن ديگر کشورها، ديگر در ايران کارساز نيست.

آقای اوباما افزود: اين (اعتراضات)درباره آمريکا يا غرب نيست، درباره مردم ايران است. درباره آينده آنها- و فقط آنها هستند که انتخاب می کنند.

«ناکارآمدی مشت آهنین»

رییس جمهوری آمریکا در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «در سال ۲۰۰۹ ديگر هيچ مشت آهنينی وجود ندارد تا چشمان جهانيان را در برابر تظاهرات و اعتراضات مسالمت آميزی که در ايران رخ داد ببندد.»

باراک اوباما افزود: به رغم تلاش دولت ايران در اخراج روزنامه نگاران و خبرنگاران از این کشور، ما شاهد تصاوير قدرتمندی هستيم که از طريق تلفن های دستی، کامپيوتر و غيره ارسال شده است.

رييس جمهورى آمريكا اظهار داشت: «ولى در عين حال ما شاهد كرامت و شهامت مردم ايران براى باز كردن فضاى جامعه خود هستيم. ما خشونت عليه شهروندان بى گناه را در هر نقطه جهان تاسف بار می دانیم.»

آقای اوباما همچنین گفت: «ما شاهد تظاهرات ده ها هزار نفر از مردم ايران در سکوت بوده ايم، ما شاهد شهروندانی از هر سن و سال بوده ايم که با به خطرانداختن جان خود، خواستار شمارش آرا و خواهان شنيدن صدای خود شده اند، اما از آن مهمتر ما شاهد زنان با شهامتی بوده ايم که در برابر توحش و تهديد ايستادگی کردند و شاهد تصاوير تكان دهنده در غلطيدن يك زن در خون خود در خيابان بوديم.»

باراک اوباما افزود: گرچه اين گونه جان دادن دردناك و ناحق است، اما اين را نيز مى دانيم آنانى كه براى عدالت به پا مى خيزند هميشه در سمت درست تاريخ ايستاده اند.

رييس جمهورى آمريكا گفت: «همانگونه كه در قاهره گفتم، سركوب ايده ها هرگز موفق نخواهد شد كه آنها را از بين ببرد. مردم ايران حق جهانى تجمع و آزادى بيان را دارند. اگر دولت ايران خواهان احترام جامعه بين المللى است، مى بايست اين حقوق را محترم بشمارد و به خواست مردم خودش توجه كند.»

وی افزود: «مى بايست از طريق رضايت حكمرانى كرد نه از طريق زور. اين چيزى است كه مردم ايران در خواست مى كنند و در نهايت اين مردم ايران هستند كه درباره اقدامات حكومت خود قضاوت خواهند كرد.»

آقای اوباما تصريح کرد: «پرسش های مهمی» درباره انتخابات رياست جمهوری ايران مطرح است و تاکيد کرد به انتظار نتيجه رويداد های ايران می ماند.

رييس جمهوری آمريکا گفت: نهايتا، مهمترين چيزی که برای دولتمردان ايران قابل توجه است، مشروعيت از منظر مردم خود است.

باراک اوباما افزود: هنوز برای دولتمردان ايران دير نشده است که بپذيرند که مسیر مسالمت آميزی وجود دارد که می تواند به ثبات، مشروعيت و خوشبختی برای مردم ايران بينجامد. اميدورايم که آن را انتخاب کنند.

خبرنگارى از آقاى اوباما پرسيد آيا تصاوير ويدئویى كشته شدن ندا آقا سلطانى را ديده است، كه رييس جمهورى آمريكا در پاسخ گفت: «بله ديده ام و از ديدن اين تصاوير قلبم شكست.»

——————————————————————————–
© 2009تمام حقوق این وب‌سایت بر اساس قانون کپی‌رایت برای رادیو فردا محفوظ است.

از یک نامه

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 23. ژوئن 2009


. در اینجا هر اداره دولتی یک زندان دارد. و هر کسی رو که توی در گیری ها میگیرن انتقال میدن به نزدیک ترین زندان. در درگیری های دوشنبه میدان هفت تیر افرادی رو در متروی مفتح محاصره کردن و همه ی اونها رو به زندانی در اداره اماکن واقع در خیابان مطری منتقل کردند. خانواده این افراد اطلاعی از محلشون ندارن. لطفاٌ بازتاب بدین که مردم جلوی اون اداره اماکن جمع بشن.

نامه مهدی کروبی به ضرغامی: مدافعان دولت احمدی نژاد مروج اسلام متحجر و اسلام طالبانی هستند

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 23. ژوئن 2009

بسمه تعالی

جناب آقای مهندس ضرغامی
رئیس محترم سازمان صداوسیما

با سلام
عملکرد صداوسیما در چگونگی انعکاس موج عظیم اعتراضات آرام مردم در سطح کشور به خصوص مردم شریف و قهرمان تهران پس از انتخابات بی نظیر ۲۲ خردادماه هر بیننده و شنونده منصف و علاقه مند به امام و نظام جمهوری اسلامی را به تحیر واداشت. آیا آنچه که مردم شریف ایران در این چند روز خواستار آن بوده و هستند جز احقاق حق و صیانت از آرای خود بوده است؟

عدم اطلاع رسانی مناسب از خواست واقعی ملت و انتشار اخبار تجمعات آرام میلیونی به خصوص در روز دوشنبه ۲۵ خردادماه که همگان آن را با راهپیمایی ایام انقلاب مقایسه نموده و حتی قابل قیاس با راهپیمایی های مرسوم ۲۲ بهمن نبوده با رسالت رسانه ملی سازگار است؟

آیا ضرب و شتم و کشتار مردم بی گناه که غالبا توسط نیروهای لباس شخصی انجام می شود و انعکاس وارونه آن در صداوسیما جزو رسالت رسانه ملی است؟

آیا حمله به کوی دانشگاه توسط لباس شخصی ها که نمایندگان مجلس و مراجع رسمی و حتی مقام معظم رهبری نیز بر آن تعریض داشته اند و نسبت دادن این خشونت ها به انبوه جمعیت معترض به نتیجه انتخابات و تشبیه آنها به منافقین سال های ۶۰ جزو رسالت رسانه ملی است؟ آیا نسبت دادن آتش سوزی ها و آتش زدن مساجد و تخریب اموال ملت که حسب اطلاعات واصله غالبا از سوی لباس شخصی هاست و البته ممکن است بعضا تعدادی عناصر نفوذی هم سوءاستفاده کنند جزو رسالت رسانه ملی است؟ آیا مردمی که الله اکبرهای شبانه سر می دهند مسجد آتش می زنند؟

آیا این صداوسیما همان صداوسیمایی است که حسب فرمایش امام باید کارخانه آدم سازی باشد؟

آیا نمایش اینگونه ای اعتراضات مردمی به نوعی تطهیر منافقین سال های ۶۰ نخواهد شد.

آیا عملکرد صداوسیما، بی اعتمادی مردم را به نظام جمهوری اسلامی افزایش نخواهد داد. نشان دادن صحنه های ضرب و شتم وحتی کشتار رقت انگیز جمعی از مردم دل اینجانب را به شدت آزرده کرده است و به گمان من در صورت عدم دخالت نیروهای لباس شخصی و انتظامی و فرضا نیروهای نفوذی و اغتشاشگر این صحنه های دلخراش به وجود نمی آمد اما آیا انعکاس آن در صداوسیما و نسبت دادن آن به جمعیت میلیونی جزو رسالت رسانه ملی است.

جناب آقای ضرغامی، به خوبی می دانید که آنانی که امروز از دولت آقای احمدی نژاد حمایت می کنند کسانی هستند که مروج اسلام تحجر و اسلام طالبانی هستند که نقطه مقابل تفکر حضرت امام قرار دارند و مردمی که معترض به نتایج انتخابات هستند به نتیجه انتخاباتی معترضند که در یک فرایند مهندسی شده و تقلب های فراوان، فردی را به عنوان رئیس جمهور آینده اعلام کرده است که بتواند مجری تفکر متحجرانه و تفکر نشات گرفته از مکتب آقای مصباح یزدی باشد.

جناب آقای ضرغامی عملکرد رسانه ملی قبل از انتخابات که ترویج دروغگویی، هتک حرمت، اتهام زنی، استفاده نادرست از رسانه ملی برای یک کاندیداست جای بحث طولانی دارد که در یک فرصت مقتضی باید به آن پرداخت. از شما به عنوان رئیس این رسانه ملی اکیدا می خواهم پیام این مردم عزیز و شریف را دریابید و رویکرد رسانه ملی را در چگونگی انعکاس اعتراضات آرام مردمی اصلاح نمایید و بیش از این مردم را برای کسب اطلاعات و اخبار به سمت رسانه های خارجی سوق ندهید.

مهدی کروبی

سرکوب جنون آميز رسانه ها در ايران ادامه دارد، گزارشگران بدون مرز

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 23. ژوئن 2009

٣٦ روزنامه نگار زندانی در بزرگترين زندان روزنامه نگاران در جهان

سرکوب جنون‌آميز رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران در ايران ادامه دارد. دولت احمدی نژاد حرفه‌کاران مطبوعات داخلی و خارجی را هدف گرفته است. گزارشگر هفته نامه نيوزويک مازيار بهاری، روزنامه نگار و وب نگار ايرانی مصطفی قوانلو قاجار و روزنامه نگار مستقل فريبرز سروش به ليست ٣٣ روزنامه نگار زندانی اضافه شدند. جمهوری اسلامی ايران با ٣٦ روزنامه نگار زندانی بزرگترين زندان روزنامه نگاران در جهان است.

گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام می‌کند : ” مقامات دولت ايران همه امکانات خود را به کار گرفته اند تا ايران را از حضور گزارشگران خارجی و داخلی، شاهدان سرکوبی خونين خالی کنند. بازداشت گزارشگر نيوزويک پيام روشنی از وحشت آفرينی برای خبرنگاران خارجی و ايرانی است. بعد از “متهم” کردن رسانه های خارجی حال نوبت به روزنامه نگاران ايرانی رسيده است که آنها را مثل هميشه ” جاسوس” معرفی کند و اطلاع رسانی و جاسوسی را همرديف معرفی کند.”

بانکی مون دبير اول سازمان ملل متحد در تاريخ ٣ تيرماه با انتشار بيانيه ای مقامات رسمی ايران را فراخواند تا حقوق بنيادين مدنی و سياسی شهروندان را رعايت کنند. در اين بيانيه از جمله به محترم شمردن حقوقی مانند آزادی بيان و اطلاع رسانی و حق تظاهرات مسالمت آميز تاکيد شده است.

ماموران امنيتی – قضايی ساعت ٧ صبح اول تيرماه مازيار بهاری گزارشگر هفته نامه نيوزويک را در منزلش بازداشت و به محل نامعلومی منتقل کردند. مازيار بهاری مستند ساز است و از سال ها پيش با اين نشريه معتبر امريکای همکاری داشته است. بنا به گفته نيوزويک اين خبرنگار هفته پيش از سوی مقامات امنيتی احضار و بازجويی شده بود.

در تاريخ اول تيرماه مصطفی قوانلو قاجار روزنامه‌نگار بسياری از روزنامه‌ها از جمله ماهنامه سپيده دانايی بازداشت و به محل نامعلومی انتقال يافته است. وبلاگ‌نويس ” روزنامه نگار نو” نيز در نيمه شب و در منزلش بازداشت شده است. از سوی ديگر فريبرز سروش در تاريخ ٢٦ خرداد از سوی ماموران امنيتی شهر کرج بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شده است. اين خبرنگار به اتهام همکاری با راديو فردا در سال جاری مدتی را در زندان گذرانده بود.

دست کم ٢٦ روزنامه نگار از روز شنبه ٢٣ خرداد در سراسر ايران بازداشت شده‌اند. از سرنوشت ده‌ها روزنامه نگار ديگر اطلاعی در سراسر کشور در دست نيست.
با دريافت گزارش هايی از ايران گزارشگران بدون مرز بار ديگر نگرانی خود را از بدرفتاری با روزنامه نگاران دستگير شده اعلام می‌کند. بنا بر اطلاعاتی که بدست ما رسيده است روزنامه نگاران و فعالان سياسی بازداشت شده به بند ٢٠٩ زندان اوين منتقل شده اند و برای اعتراف تلويزيونی به ” سازماندهی انقلاب مخملی ” شديدا زير فشار شکنجه قرار دارند.

اسامی روزنامه نگاران دستگير شده از تاريخ ٢٣ خرداد ١٣٨٨
تهران: عبدالرضا تاجيک، مهسا امرآبادی، احمد زيدآبادی، کيوان صميمی بهبهانی، بهزاد باشو، سيد خليل ميراشرفی، سميه توحيدلو، محمد عطريانفر، سعيد حجاريان، محمدعلی ابطحی، سعيد ليلاز، محمد قوچانی، علی مزروعی، ژيلا بنی يعقوب، بهمن احمدی امويی، مصطفی قوانلو قاجار، مازيار بهاری
مشهد: روح اله شهوار
بوشهر: ماشالله حيدر زاده، حميده ماحوزی، امان الله شجاعی، حسين شکوهی
رشت: مجتبا ميرمحسن
کرج: فريبرز سروش