از یاد مبر که زندگی‌ات جاودانه نیست!

پرتره ای از من در روزنامه ی شهر : به خاطر کانت به آلمان آمد

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 8. فوریه 2010

رفتارهای شرم آور برخی ایرانی یان در خارج از کشور

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 8. فوریه 2010

گاهی از خودم می پرسم، زندگی در دموکراسی چه حاصلی برای ما دارد، داشت؟ رفتارهای عجیب  و غریب برخی سلطنت طلبان و افرادی که خود را مخالف رژیم ج.ا. می دانند، اما همچنان در یک چارچوب ایدئولوژیک فکر می کنند، چنان شرم آور است که ترجیح می دهم از ج.ا. در مقابل این آدم ها حتا دفاع کنم. پرخاشگری و خشونت طلبی این آدم ها دست کمی از آدم های رژیم ندارد. فرق شان تنها در این است، که آنها اسلحه دارند و اینها ندارند. نمونه اش را در این کلیپ ببینید

داستان خوانی در هیدلبرگ

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 5. فوریه 2010

 

هفته ی همبسته گی با هموطنان در هیدلبرگ

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 2. فوریه 2010

فراخوان سراسری به مناسبت سالروز 22 بهمن
گردهمایی 6 و 13 فوریه در هیدلبرگ

هفته پشتیبانی از جنبش سبز آزادی خواهانه مردم ایران به مناسبات 22 بهمن

 هموطن گرامی،

شهروندان آزادیخواه سراسر دنیا،

برای همبستگی با مبارزات صلح جویانه و به پشتیبانی از خواست به حق مردم ایران برای به دست گرفتن حق تعیین حکومت دلخواه خود، بار دیگر به خیابان می رویم تا صدای آزادی طلبی مردم ایران را به گوش جهانیان برسانیم.

مردم ایران مصمم هستند بیش از این ظلم را تحمل نکنند و آزاد و سر بلند در کنار دیگر ملل جهان زندگی کنند. این حق مسلم هر انسان است.

در هفته پشتیبانی از جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران به مناسبات 22 بهمن در کنار مردم ایران باشیم و از آنها حمایت کنیم.

ایرانی آزاد و دمکراتیک قدمی است در جهت تقویت جهانی آزاد و دمکراتیک.

 زنده باد آزادی، پیروز باد جنبش سبز

 
مکان: آناتومی گارتن / هاپت شتراسه – شماره‌ی 50

زمان: 6 فوریه 2019 – از ساعت 17.30 تا 18.30

13 فوریه از 17.30 تا 19.00

 

Woche der Solidarität mit der grünen Freiheitsbewegung im Iran
6. 2. 2010 – 13 .2 .2010
Wenn ich mich erhebe und du dich erhebst, werden sich alle erheben.
Wenn ich sitzen bleibe und du sitzen bleibst, wer wird sich dann erheben? 
Liebe Freunde,

Zum 31. Jahrestag der iranischen Revolution vom 11. Februar 1979 und im Hinblick auf die Iranische Demokratiebewegung und zur Unterstützung der Iranischen Bevölkerung auf dem Weg in die Freiheit, veranstalten wir die Woche der Grünen Freiheit.

Aus Solidarität mit den Menschen im Iran und zur Unterstützung ihrer Forderung nach Gerechtigkeit und Demokratie werden wir erneut auf die Straßen ziehen, um den Ruf des iranischen Volks nach Recht und Freiheit in der Welt widerhallen zu lassen.

Die Menschen im Iran sind fest entschlossen, die Unterdrückung nicht mehr hinzunehmen, um künftig in Freiheit und erhobenen Hauptes neben anderen demokratischen Völkern der Welt stehen zu können – denn dies ist das unveräußerliche Recht eines jeden Menschen.

Ein freier und demokratischer Iran ist ein Schritt hin zu einer freien und demokratischen Welt

Zeit: 6. Februar. ‏2010‏ – von 17.30 bis 18.30 Uhr

13. Februar. 2010 – von 17.30 bis 19 Uhr

Ort: Anantomiegarten / Hauptstr. 50

 

 

Statement aus Anlass des 22-Bahmans – Heidelberg

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 27. ژانویه 2010

پیام چند هیدلبرگی در دفاع از جنبش سبز. کلیپ اصلی و بزرگ تر که مربوط به همه ی شهرهای آلمان است به زودی درج خواهد شد

داستان خوانی من در هیدلبرگ

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 25. ژانویه 2010

نقدی بر بيانيه راه حل پنج ماده ای زنان برای برون رفت از بحران!

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 21. ژانویه 2010

مقاله را حتمن بخوانید! خانم مرزبان حرف های معقولی می زند.

بحران سياسی موجود در ايران را، می توان پس از سال شصت، جدی ترين بحران دانست که گريبان حکومت اسلامی را گرفته است و رهايش نمی کند. چگونگی شکل گيری بحران امروز، بحث کنونی من نيست و مقايسه ای ميان دو بحران نمی کنم و اشاره ای گذارا دارم از دو تجربه، که يکی در تداوم است و ديگری به شکست مخالفان حکومت اسلامی انجاميد.
در اعتلای انقلابی امروز، که می رود به موقعيت انقلابی و سرنگونی نظام اسلامی بيانجامد، 34 نفر خود را نماينده زنان ايران دانسته و بيانيه ای تحت عنوان ” راه حل پنج ماده ای زنان برای برون رفت از بحران”! انتشار داده اند که در سايت های اينترنتی ديده می شود. اين بيانيه بدون در نظر گرفتن خواست های واقعی جامعه بحران زده و بدون توجه به موقعيت انقلابی کشور، انتشار يافته است و چنين ديده می شود که صادر کنندگان، بيانيه حاضر، شرايط روز و تغيير جهات سياسي، روند رو به رشد شعارهای معترضان در صحنه و خواست های واقعی مردم را از نظر نگذرانده و يا به آنها توجه نکرده اند.
در شرايطی که مبارزات و اعتراضات عمومی مردم، می رود تا شکل ديگری به خود بگيرد و شايد اعتصابات سراسری را در پی داشته باشد؛ انتشار چنين بيانيه هايی نه تنها نقطه قوت نيست بلکه به ضرر مردم است و خواسته و ناخواسته برای خوانندگان دردسر فکری توليد کرده و تفرقه ايجاد می کند. و اين نويسنده، حدفاصل مطالبات مندرج در بيانيه فوق با دريای خروشان مردم را در ايران و خارج از کشور، آنقدر زياد ديدم که نتوانستم به نقد مفاد اين بيانيه ننشينم.

1- در ابتدا بگويم که اين خانم ها نماينده سی و چند نفر هستند و اگر صد نفر به آنها اضافه شود در مجموع نماينده خودشان (يکصد و سی زن) هستند و نه بيشتر. با همراه داشتن درصد کمی از زنان، نمی توانند بگويند و ادعا بکنند “خواسته های زنان”، و مکرراً به تکرار آن بپردازند. در اين بيانيه، در جملات مختلف، تاکيد امضاء کنندگان، ديده می شود ” ما زنان”. در اينجا لازم می دانم تذکر دهم تا اين بانوان فراموش نکنند؛ نماينده سازمان های زنان، زنان مستقل و روشنفکر، فعالين احزاب و گروههای سياسی- اجتماعی- کارگري، نيستند که تاکيد می کنند ” ما زنان”. در حاليکه در مجموع 34 نفرند. اينان نماينده زنان مهاجر، احزاب و دگرانديشان و فعالان حقوق بشری نيستند و نمايندگی قشری از جامعه به امضا کنندگان داده نشده است.
اينان نه نماينده زنان هستند که زندانيان واقعی کشور ايرانند، و نه زندانيان تربيت مردسالارانه در خانه اند، و نه زندانيان در مجموعه قوانين موجود در ايران. بايد بنويسند “بيانيه برخی از زنان”.

2- در بند دو اين بيانيه پنج ماده ای چنين آمده است:
به رسميت شناخته شدن حق زن بر بدن و ذهن خويش؛ شامل لغو حجاب اجباری و برقراری آزادی پوشش، آزادی انتخاب همسر و آزادی انتخاب گرايش جنسی
البته که، زن در انتخاب پوشش آزاد است و هيچ حکومت و قانونی نبايد برای زنان تعيين بکند که چه بپوشند و چگونه نپوشند. همچنين اضافه کنم که در جوامع متمدن، آزادی زنان در انتخاب همسر و برقراری روابط خصوصی آزاد، از حقوق پايه ای و تربيتی به شمار می آيند. پافشاری و مبارزه برای دست يافتن به حقوق مسلم که برابری زن و مرد (انسان ها) را به همراه داشته باشد، مد نظر است که بخشی ست از مبارزه طبقاتي، و بخشی ست از مصوبات لوايح حقوق بشر. و لوايح حقوق بشری را به عنوان مقدمه ای برای دستيابی به حقوق مسلم و آزادی هاست که بايد پذيرفت و گسترش داد.
طرح اين موضوع و گنجاندن آن در شرايط کنونی پرسش برانگيز است: چند درصد از مردم ايران، گرايشات همجنس گرايی شان اولويت پيدا کرده و حاد شده است که اين بيانيه،” مقلدانه”، چشم بر مبارزات حق طلبانه و نابرابر مردم، بسته است و مبارزات خشن و خونين را تا حد گرايشات جنسی پايين کشيده است؟! و اين همان چيزی است که جمهوری اسلامی سالها و سالهاست به مخالفان خود می گويد و سرکوفت می زند.
چنين برداشت می شود که امضاء کنندگان بيانيه، متوجه نسل انقلابی حاضر ايران و عظمت مبارزه و نفرت طبقاتی مردم نسبت به حاکميت نيستند. کينه و نفرت جوانانی که امروز با سنگ در مقابل رگبار مسلسل می ايستند و با ريختن خون شان بر سنگفرش خيابان ها، تاريخ سياسی ايران را رقم می زنند. مردمی که جان خود را برای يک لحظه آزادی می دهند و ماههاست که خطاب به پاسداران اسلام گفته اند: برای يک لحظه آزادي، سلاحت را زمين بگذار! و در حالی است که لوله اسلحه مزدوران، بر شقيقه های آنان است.
ضرور است که امضاکنندگان، نگاهی بکنند به خواست های فرهنگيان تا بدانند، که مشکلات واقعی مردم از کدام دسته هستند؛ و با آنارشی گري، مبارزات يک نسل از انسان های با شرف را، فدا و دچار سير قههرايی نکنند. اين خانم ها، اگر خواهان آزادی و استقلال فکری هستند، شعار را به کناری نهند و پای در ميدان بگذارند و مبارزه بی امانی را پيش بگيرند، تا رژيم فرصت سرکوب دوباره، نيروهای مخالف را به دست نياورد و بر طول عمر خويش نيفزايد. دست به مبارزه ای جدی بزنند، برای آزادی کامل سياسی- اجتماعی- فرهنگی- ادبي، و نيز استقلال سياسی را تظمين کنند؛ چون در گرو تظمين آزادی و استقلال سياسی است که آزادی های فردی- اجتماعی تامين می شوند. خانم ها سپس، به اين منظور، کلوپ های مخصوص همجنس گرايان را داير کنند؛ مانند کشورهايی که در آنجا آزادی و دمکراسی نيم بند وجود دارد و روابط آزاد جنسی را پذيرفته اند و اينچنين عقده گشايی نکرده اند!
به عنوان يک انسان (زن) طرح اين مسائل را جز به بيراهه کشاندن مبارزات طبقاتی زنان و ديگر جنبش های اجتماعي، مبارزات آزادی خواهان و دگرانديشان و آزادانديشان نمی دانم.

خلق را تقليدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر اين تقليد باد
3- محوری نکردن لغو- شکنجه، تجاوز، زندان، اعدام و لغو تفتيش عقايد از نکاتی است که در اين بيانيه جايی ندارد.
محوری نکردن اين بحث قابل تامل است، چرا که، بعضی از امضاکنندگان، در سال های پيش در ايران، در حبس رژيم بوده اند. اينان، حتي، اگر، شکنجه های زندان ها را تجربه نکرده باشند، آيا نديده اند بر اغلب زندانيان چه رفته است؟ نديده اند هم بنديان شان چه شکنجه ها تحمل کردند؟ و زنده بگوريِ گروهی از زندانيان زن در دهه شصت را به خاطر نمی آورند؟! يا شايد زندان را در تکميل کلکسيون های گلدوزی و به خاطر صنايع دستی است که به ياد دارند و از همين دست قصه و داستان تعريف می کنند و می نويسند.

4- صدمه و تنبيه که آزار جنسی و جنسيتی است زن و مرد نمی شناسد و با حربه تجاوز به زنان زندانی که تابويی برای حکومت و مردم در جامعه اسلامی است؛ به قصد به پستو فرستادن مخالفين خود است که انجام می گيرد. با دريدگی و بی پروايی زنان و مردان را مورد آزار و اذيت جنسی قرار داده اند. نمونه های رفتاری ماموران حکومت است که شکوه، فغان و فرياد همه را درآورده؛ وجود شکنجه های رواني، جسمی و تجاوز جنسيتی در ابعاد وسيع در زندان های ايران وقيحانه در جريان است که نقض حقوق بشر در ابعاد وسيع را آشکاراً نشان می دهد.
از اين بيانيه چنين برداشت می شود که شکنجه و تنبيه خاص زنان بوده و بر آنان اعمال شده است. بر اساس قوانين و حقوق برابر زن و مرد،” تنبيه بدني، تنبيه است”. و نمی توان فشارهای فيزيکی بر مردان و کودکان را ناديده گرفت و تنها به صرف “زن ” بودن به موضوع شکنجه پرداخت. آيا زير گرفتن مردم در خيابانها را می توان تقسيم جنسيتی کرد و گفت تو را با وانت زير گرفته اند و نفر بعدی را با پيکان؟ نکته قابل توجه زير گرفتن زنان و مردان با خودروست نه نوع رنگ و مدل خودرو و نه نوع جنسيت فرد.
ديگر سخن، سخن از جرم دانستن تنبيه زن در خانواده بيهوده است، چرا که قوانين هستند تا حدود بسياری از رفتارها و گفتارها را مشخص می کنند. در مجموعه قوانين کشور است که اعمال شکنجه را مجاز می داند. بنابراين بايستی با اعمال شکنجه، مبارزه انجام گيرد و منع شکنجه را درخواست کرد.
بيانيه، چشمانش را بر هم گذاشته است و با آنارشی گري، اولويت هايی را که عوامل نجات جامعه از استبداد مذهبي، هستند، نديده گرفته و خواستار لغو قوانين زن ستيز است. نمی دانند که تغيير وضعيت زنان و پايان دادن به قوانين عصر حجری اسلامي، در صورتی امکان پذير است که قانون اساسی ايران زير و رو شود؛ که به عنوان قانون مادر پذيرفته شده است. تنها در گرو اجرای اين امر است که می توان قوانين ضد بشری را تغيير داد و از گسترش نقض حقوق بشر جلوگيری به عمل آورد.

5- لغو حجاب اجباری در چهارچوب حکومت اسلامی ميسر نيست مگر حکومتی مانند کشور سوريه در ايران تشکيل شود که به طبع، نوع ديگری از قوانين اسلامی به اجرا در خواهد آمد.
به باور من، در صورت استقرار حکومتی دمکراتيک و آزاد است که زنان آزادی خود را به دست خواهند آورد؛ ذر اين صورت می توان خشونت رفتاری در جامعه را از ميان برداشت و در خانه و محيط آموزشی تربيت سالم را جايگزين آن کرد. دست يافتن به آرزوهای اينچنين کوچک در گرو تغيير نظام در ايران است وگرنه کو گوش شنوا!

6- در بيانيه فوق برای جنبش روشنفکری � اجتماعی ايران جايی پيش بينی نشده است. از قرار معلوم، نه جنبش روشنفکری مطرح و در جريان است و نه زنان که بخشی از جنبش روشنفکری در جامعه هستند در جريانند. در حاليکه جنبش روشنفکری- اجتماعی حاضر، نقطه اتصال ديگر جنبش ها به يکديگر است و می رود تا دامنه وسيعی پيدا کند.

7- بيانيه مورد نظر نقش موثری در پيوند با خواست های مبرم و غير قابل انکار، نخواهد داشت و نه تنها در پيوند با مبارزات حق طلبانه مردم هم سويی ندارد، بلکه، خواست های زنان را تغيير جهت داده است و به جای تعميق خواست ها و احقاق حقوق برابر به طرح مواردی پرداخته اند که مبارزات زنان را از عمق به سطح آورده است. آنچنان که از متن بيانيه بر می آيد؛ اين بيانيه نوشته شده است در مقابله با ديگر بيانيه های منتشر شده از جانب اصلاح طلبان حکومتی (آقايان موسوی و کروبی)- مفسران کانال های تلويزيونی- سکولارها- پنج تن آل عبا که اتفاقاً خواهان جدايی دين از حکومت هستند (مهاجرانی- کديور- بازرگان- گنجی و سروش)

8- از ديگر مفاد اين بيانيه به محاکمه کشاندن عاملان وآمران جنايات در سی سال گذشته است، بدون توضيح که چه نوع محاکمه ای و در چه دادگاهي؟
در هنگام سرنگونی جمهوری اسلامی محاکمه آمران و عاملان جنايات گذشته انجام پذير است؛ در غير اين صورت با ادامه حيات جمهوری اسلامی و حفظ قانون اساسی موجود، هيچ محاکمه ای انجام پذير نبوده و هرگز جامع عمل به خود نخواهد گرفت.
2010/ 01 /19
لندن

پی نوشت: متأسفانه بخشی از زنانی که در گروه های مربوط به حقوق زن فعال هستند، فکر می کنند برابری زن و مرد یعنی الگوبرداری از چندهمسری مردان، این بار در شکل تنوع گرایی جنسی. فریبا مرزبان به این مطلب اشاره ای دارد و به آن به عنوان تقلید از فرهنگ غربی اشاره می کند.

Ein Bericht zum Shirin Ebadis Vortrag am 9.10.2010 in Heidelberg

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 10. ژانویه 2010

Am Samstag, den 09.01.2010, hielt die Friedensnobelpreisträgerin Shirin Ebadi einen Vortrag in der Alten Aula der Universität Heidelberg. Die Veranstaltung fand unter Federführung des Deutsch-Amerikanischen Instituts statt und war so gut besucht, dass nicht alle Interessierten Einlass fanden.

Die Juristin und frühere Richterin Ebadi begann ihren Vortrag mit der Feststellung, dass die Haltung einer Regierung gegenüber den Menschenrechten bereits an ihrer Gesetzgebung deutlich wird. Sie führte daraufhin Beispiele aus den Gesetzen der Islamischen Republik Iran auf, die Menschenrechtsverletzungen und Diskriminierungen zur Folge haben. Die Diskriminierung von Frauen zieht sich durch weite Teile der Gesetzgebung, z.B. zählt die Stimme einer Frau nur halb so viel vor Gericht wie diejenige eines Mannes.

Auch Diskriminierungen aufgrund der Religionszugehörigkeit sind gang und gebe. Besonders zu leiden haben darunter die Angehörigen der Bahaí, eine Gemeinschaft, die sich nicht über den Glauben an einen allmächtigen Gott sondern über ethische Grundsätze definiert. Ihre Mitglieder haben stark unter Diskriminierungen und einem Entzug sogar der grundlegensten Bürgerrechte zu leiden. Aber auch andere Nicht-Muslime wie Christen und Juden werden gegenüber schiitischen Muslimen diskriminiert.

Die Meinungs- und Pressefreiheit werden durch die jetzige iranische Regierung mit Füßen getreten. Viele Bücher einheimischer und ausländischer Autoren dürfen nicht publiziert werden, in den letzten Jahren wurden zudem mehrere Zeitungen und Zeitschriften verboten. Reporter ohne Grenzen führt Iran auf Platz 171 von 174 Ländern auf einer Liste zur Lage der Pressefreiheit.

Frau Ebadi betonte, dass diese Menschenrechtsverletzungen einen festen Bestandteil des jetzigen iranischen Regierungssystems darstellen.

Im zweiten Teil ihres Vortrages ging sie auf die Entwicklungen seit der Wahl im Juni 2009 ein. Der offensichtliche Wahlbetrug habe 48 Stunden nach der Wahl Millionen von Iranern zum friedlichen Protest auf die Straßen getrieben. Bereits in diesen ersten Stunden der Protestbewegung reagierte das Regime mit Gewalt, mehrere Demonstranten wurden getötet.

Seitdem versucht die Regierung mit immer zweifelhafteren Argumenten ihren Machtanspruch und die Gewaltanwendungen zu verteidigen. Frau Ebadi zerpflückte diese Argumentation analytisch und führte sie ad absurdum. Beispielsweise könne die Regierung Ahmadinedschad die eigenen Menschenrechtsverletzung nicht damit rechtfertigen, dass auch andere Länder Menschenrechtsverletzungen begingen. Des Weiteren führte sie aus, dass die Regierung den Islam für den eigenen Herrschaftsanspruch missbrauche, sich sogar selbst über die islamischen Gesetze stelle. Daher auch die große Verehrung, die dem kürzlich verstorbenen Großajatollah Montaseri zuteil wurde. Er hatte diese Vereinnahmung des Islam durch die Regierung scharf kritisiert.

Die iranische Regierung verbittet sich Kritik an ihrem gewaltsamen Vorgehen häufig mit dem Argument, dies sei eine Einmischung in die inneren Angelegenheiten des Landes. Frau Ebadi wies diese Haltung zurück, aufgrund der Universalität der Menschenrechte sei es geradezu die Pflicht des Westens und der UNO, hier stärker als bisher Stellung zu beziehen.

Auch in der anschließenden Fragerunde wird verhalten Kritik an der Haltung des Westens laut. Die europäischen Regierungen und die USA würden sich zu sehr auf den Atomstreit konzentrieren und zu wenig auf die Einhaltung der Menschenrechte pochen.

Frau Ebadi befürchtet auch, dass wirtschaftliche Sanktionen im Atomstreit die Opposition im Iran eher schwächen als stärken würden.

Ganz eindeutig kritisiert Frau Ebadi den Konzern Siemens-Nokia, der die Teheraner Regierung mit Software beliefert hat, welche eine Kontrolle der Internet- und Handy-Kommunikation ermöglicht. Für den Aufruf zum Boykott des Konzerns erhält Frau Ebadi viel Beifall.

Die Rolle der Frauen innerhalb der grünen Bewegung wird hervorgehoben. Die Frauen mußten seit der Revolution schwere Diskrimierungen über sich ergehen lassen, umso mehr wird ihre Macht jetzt von den Regierenden gefürchtet.

Als Antwort auf eine Frage aus dem Publikum hebt Frau Ebadi eine große Stärke der Opposition nochmals hervor: die grüne Bewegung hat keine Führer, sie ist aus dem Volk heraus entstanden und wird auch weiterhin von großen Teilen der Bevölkerung getragen. Dadurch gerät sie nicht in Gefahr zusammenzubrechen, würde einer ihrer führenden Köpfe verhaftet oder umgebracht. Mussawi und Kharrubi unterstützen erfreulicherweise die Bewegung, sind aber nicht als ihre Anführer zu bezeichnen.

Frau Ebadi hat auf eine sehr rationale Art, die derzeitige Entwicklung im Iran kritisch analysiert. Neben dieser kühlen Analyse wurde aber auch die charismatische Persönlichkeit der Friedensnobelpreisträgerin deutlich. Ähnlich wie die grüne Bewegung im Iran vermeidet auch Frau Ebadi es bisher, ihrem Engagement eine bestimmte politische Richtung zu geben. Dadurch, daß sie sich ganz auf die Einforderung der Menschenrechte konzentriert, bietet sie kaum Angriffsfläche für ihre Gegner aus den Reihen des Regimes. 

Aus den Reihen der Zuschauer, sowohl iranischer als auch deutscher Herkunft, gab es viel Zustimmung für diesen Vortrag.

 United for a free Iran, Heidelberg, hat den Abend zum Anlaß genommen, um über unsere Gruppe zu informieren. Im Foyer der Alten Aula hatten die Besucher bei einer Tasse Tee Gelegenheit, die Gruppe und ihre Anliegen kennen zu lernen.

هدف ما براندازی نیست!

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 9. ژانویه 2010

این روزها جنبش به یک نقطه‌ی عطف رسیده است: فکر کردن راجع به این‌که هدف ما در جنبش چیست. به نظرم می‌رسد در این مرحله خیلی از ماها دچار یک نوع بلوغ سیاسی-رفتاری شده‌ایم که ضامن آینده‌ای دموکراتیک برای ایران و ایرانی می‌تواند باشد.

درگیری ما با این پرسش که هدف ما چیست و خواهان چه نوع تغییراتی در ایران هستیم، علت این بلوغ سیاسی ست. تا پیش از جنبش اگر از خود من هم می‌پرسیدید می‌گفتم، هدف سقوط جمهوری اسلامی ست. امروز اما این‌طور فکر نمی‌کنم! هدف ما سقوط جمهوری اسلامی نیست؛ هدف ما رسیدن به جامعه‌ای مردم‌سالار است که در آن به حقوق مدنی، اجتماعی، سیاسی و فردی شخص اهمیت داده شود. فکر می‌کنم همه در این حکم که خامنه‌ای و شرکاء فاسد هستند اتفاق نظر داشته باشیم. به نظر من اما مهم راهی ست که برای عبور از خامنه‌ای و پسران انتخاب می‌کنیم و البته هزینه‌ای که در این راه قرار است بپردازیم. هزینهی که من ِ خارج از کشوری در بدترین حالت می‌پردازم، محرومیت از رفتن به ایران است. هزینهی هم‌وطنان در ایران خیلی سنگین‌تر است و بهایی به گرانی جان دارد که البته هر یک از عزیزان ما را می‌تواند شامل شود.

راه گذار به سوی دموکراسی راه دشواری ست که مهم‌ترین ویژه‌گی آن حاکمیت عقل است. غلبهی احساس (خشم، نفرت، انتقام …) بر عقل یعنی دست‌یابی به اهداف کوتاه‌مدت و فاصله گرفتن از خواسته‌های دموکراتیک. چطور می‌شود مخالف اعدام بود، اما انتقام را به عنوان یک سرمشق اخلاقی به‌کار برد؟ چطور می‌شود تن به خشم داد، اما از خشونت علیه زنان دفاع کرد؟ من فکر می‌کنم آزمایش خیلی مهمی در مقابل مردم ما قرار دارد که سرنوشت سیاسی-اجتماعی ما را در آینده تعیین خواهد کرد. هر وقت یاد گرفتیم در لحظه‌لحظه‌ی عمل و رفتارمان به آرمان‌های دموکراتیک بها بدهیم، خواهیم توانست به یک جمهوری دموکراتیک دست پیدا کنیم. در غیر این صورت خامنه‌ای‌ای خواهد رفت و خامنه‌ای دیگری تکیه بر دیوان قدرت خواهد زد. با این حال من خوش‌بین هستم.

پینوشت: خدا پدر بانی‌یان اینترنت را بیامرزد که باعث این‌همه تبادل افکار و نظر شد. بی‌شک اگر این حجم عظیم از مطلب و مقاله در سایت‌های اینترنتی درج نمی‌شد، ما هرگز نمی‌توانستیم به این درجه از شعور و آگاهی برسیم

شمعی برای دلاوران ایران زمین

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 2. ژانویه 2010

Eine Kerze für die Helden der Demokratiebewegung im Iran

Am 12. Juni 2009 hat sich Ahmadinejad nach massiven Manipulationen zum Sieger der Präsidentschaftswahlen erklärt. Vom unstreitig mitverantwortlichen, geistlichen Führer Khamenei wurde er im Präsidentenamt bestätigt. Ahmadinejad und Khamenei unterdrücken seitdem alle Proteste und friedlichen Demonstrationen der iranischen Bevölkerung mit Militärgewalt. Sie ermorden mit Unterstützung der Revolutionsgarden ”Sepah Pasdaran” und der Killerbande der “Basiji”-Milizen Menschen, die aus Protest gegen die Wahlmanipulationen auf die Straße gehen.

Mittlerweile wurden viele Ermordete ohne Namen auf Friedhöfen begraben, nach deren Identität MenschenrechtsaktivistInnen und Angehörige mühsam forschen. Es gibt jeden Tag neue Festnahmen, durch die das Regime versucht, die Protestbewegung zu stoppen, Oppositionelle einzuschüchtern und die Menschen zum Schweigen zu bringen.

Wer trotz der martialischen Drohungen und der Brutalität der Revolutionswächter in diesen Tagen in den Iran für die Freiheit demonstriert, riskiert bewusst sein Leben. Er und – angesichts der vielen protestierenden Frauen sei es ausdrücklich hinzugefügt – sie nehmen in Kauf, vor die Gewehrläufe von Scharfschützen zu laufen, die keinen Schießbefehl mehr einholen müssen. Er und sie wissen, dass die Milizen keinen anderen Ehrgeiz haben, als mit ihren Knüppeln möglichst viele Schädel zu treffen. Er und sie haben mehr als einmal erfahren, wie es ist, in eine Tränengaswolke zu geraten, haben geheult vor Schmerz, Übelkeit und Wut. Er und sie sind sich bewusst, dass sie vielleicht gefoltert und vergewaltigt werden, aber mit Sicherheit ihren Studienplatz verlieren, ihre berufliche Zukunft ruinieren, wenn sie in Haft geraten oder auf dem Video einer Überwachungskamera identifiziert werden. Er und sie haben Angst, dass ihren Eltern oder Geschwistern etwas angetan werden könnte.

Und dennoch wagten sich schon in den letzten Monaten jedes Mal, wenn die grüne Opposition zu Demonstrationen aufrief, Zehntausende Menschen auf die Straßen. Jeder und jede Einzelne von ihnen hat Verwandte, Bekannte, Kollegen, Nachbarn, Schulkameraden, Kommilitonen und Lehrer, die mit ihnen bangen. Jedes Mal verkündete das Regime, beim nächsten Protesttag noch härter durchzugreifen. Jedes Mal trauten sie sich dennoch auf die Straße. Jedes Mal waren es mehr – beim Begräbnis des Großajatollahs Montazeri in Ghom am Montag voriger Woche wieder eine halbe Million.

Jedes Mal wurden ihre Parolen radikaler, sodass sich ihr Protest heute nicht mehr gegen mutmaßlich gefälschte Wahlen, sondern gegen das System als solches richtet. Dass es einem zu allem entschlossenen Sicherheitsapparat gegen alle Ankündigungen nicht gelingen will, die Protestmärsche zu unterbinden, dürfte das Regime nachhaltiger erschüttern als im Sommer die Massenkundgebungen, die es zunächst tolerierte. Nicht nur die Demonstranten, sondern auch die Sicherheitskräfte haben Verwandte, Bekannte, Kollegen, Nachbarn – und den Gedanken an sie können die Diener des Regimes nicht auf Dauer verdrängen, wenn sie durch ihre Gewehrlinsen blicken.

Am 27. Dezember 2009, der sogenannte Ashura Tag, (der zehnte Tag des islamischen Monats Muharram, des ersten Monats im islamischen Kalender. An diesem Tag gedenken die Schiiten des Todes von Imam Hussein in Kerbela) kam es wieder zu massiven Protesten der Opposition. Diese wurden mit äußerster Gewalt von den Streitkräften des Regimes niedergeschlagen. Nach Angaben des Regimes verloren 8 Menschen das Leben, die Dunkelziffer allerdings, liegt weitaus höher. Jaras, die offizielle Webseite des Oppositionsführers Mir Hussein Mousawi, berichtet von 38 Toten. Unter ihnen ist beispielsweise der Neffe des Oppositionsführers namens Ali Mousawi-Habibi. Über 1100 Politiker, Journalisten, Anwälte, Studenten und Demonstranten sind seit Ashura Tag verhaftet worden.

Dies ist das größte Massaker an der iranischen Opposition, seit den Protesten des 20. Juni 2009. Deshalb trauern wir um Menschen, die ums Leben kamen, weil sie von ihren demokratischen Menschenrechten Gebrauch machten! Wir trauern um mutige, selbstlose Helden, die für die Freiheit und die Demokratie ihres Landes Tag für Tag auf die Straße gingen und kaltblütig und grundlos getötet wurden.

Wir fordern alle auf, sich uns anzuschließen: denn die Islamische Republik Iran geht die ganze Weltbevölkerung etwas an. Solche Regime könnten nicht existieren, wenn die Weltgemeinschaft sie nicht akzeptiert würde!

United for a free Iran – Heidelberg
Freeiran.heidelberg@gmail.com
iranetehad.blogspot.com