نامهای از ایران
شهلا جان،
مطلبت را امروز خواندم. گله داشتی از همراهی نکردن ایرانیان مقیم خارج. راستش من به خاطر تجربهی 30 سال قبل زیاد ناراحت نیستم اگه با مردم داخل کشور همراه نباشند. باید قبول کرد بعضی ازاین افراد سی ساله ایران رو ندیدن، درک درستی از ایران ندارند و بسیاری هنوز خواب و رویای سلطنت دارند. پس نمیتونند برای مردم داخل تصمیم درستی بگیرند یا این جنبش را به راه درست هدایت کنند. در مورد همراه نبودن و یا انجام نگرفتن تظاهرات اگه سی سال پیش به خاطر نبودن رسانه های دیجیتال حضور ایرانیان مقیم خارج نشانگر اتفاقات درون بود ولی امروزه به یمن بودن اینترنت و ماهواره همه کانالها در کمتر از چند ساعت از اتفاقات با خبر می شوند. پس نگران نباش. باید ایران باشی و ببینی تولد دوباره ایران را. مردمی با افکار جدید. انگار پس از سی سال از خواب بیدار شدند. همه امیدوارند. همه یک دل اند. دیگه فرقی نداره از چه فرقه ایی باشی یا چه عقیده ایی. لائیک و مذهبی و سکولار همه در کنار همند. شاید ناراحت کننده باشه اگه بگم مردم در درون متحد ترند تا ایرانیان در خارج؛ که هنوز اتفاقی نیفتاده برای ایران دارند تعیین تکلیف میکنند. این بار برخلاف سی سال پیش باید چشم امید به درون داشت. شهلا باور کن ایران عوض شده. در این 5 6 ماه مردمی متفاوت از آنچه تو دیدی. پس نگران نباش و از همراه نشدن خارج نشینان دلسرد نشو. باید به آینده امید داشت. به امید دیدنت در ایرانی آزاد و آباد.
دوست عزیزم، پ.ی عزیزم،
حتمن یادت هست، یک سال و نیمی که در ایران بودم، چهقدر گلهمند بودم؛ چهقدر ناامید! چهقدر سرخورده و بیرمق شده بودم. بارها به تو گفتم، حتا در بدترین سالهای ج.ا. مردم اینقدر بیهویت نشده بودند. دوستانی که وبلاگام را میخواندند میدانند آن روزها چه دلچرکین بودم. تعجب میکردم، چطور مردم دستشان در جیب یکدیگر است، چهطور اینهمه تحقیر و بیعدالتی را تحمل میکنند. نمیفهمیدم پوشیدن این روسریهای رنگارنگ یعنی چه، وقتی ما با اصل حجاب مخالف هستیم. هفته به هفته از خانه بیرون نمیآمدم. از ترمز زدن ماشینها جلوی پایام عصبی بودم. یادم میآید، سال 74 که برای تحصیل به آلمان آمدم، به خودم گفتم، تنها وقتی برای زندگی به ایران برمیگردم، که 40 ساله شده باشم. فکر میکردم در 40 سالهگی به عنوان زن امنیت بیشتری دارم.
آنقدر مردم را در ته مغاک ابتذال، منفعتجویی و خودخواهی دیدم که با خودم عهد کردم، فکر وطن را از سر بیرون کنم و یک بار برای همیشه با کشور میزبانام، که البته میزبان خیلی خوبی هم هست، یکی شوم. به دوستانام گفتم، باید یک اتفاقی بیفتد. گفتم، سقوط بیشتر از این ممکن نیست. همزمان میگفتم، ایرانیها آنقدر در این لجنزار غلت خوردهاند، که از بوی لجن ککشان هم نمیگزد. بنبستی بود برایم پایان این راه؛ راه مشترک من و وطنام.
چاپ کتابام به آلمانی اولین قدم جدی یکی شدن من و وطن جدیدم بود. شرحاش را در وبلاگ نوشتهام. حتمن خواندهای! در بحبحهی انتخابات و انقلاب سبز کتاب آنقدر بیاهمیت شد که قراردادش هفتهها روی میزم خاک خورد. پیش از چاپ کتاب با خودم عهد کرده بودم، داستان “آن سوی رودخانه” را در هیچ شب داستانخوانیای نخوانم. نمیدانم داستان را میشناسی یا نه! زندانی سیاسی سابقی که توسط بازجو مورد تجاوز قرار گرفته بوده، در گیر و دار کشتارهای 67 دوباره دچار کابوسهای آن تجاوز میشود. نمیخواستم کتاب یک نثر سیاسی قلمداد شود. داستان را دوست داشتم، اما میخواستم کتاب به عنوان یک اثر ادبی و از منظر ادبیات بررسی شود.
دیروز در پاسخ به بـِـربــِـل که نوشته بود، پیشنهاد میدهد، در داستانخوانی شتوتگارت در فوریه، یا “آن سوی رودخانه” و یا “محل شهادت فاو” را بخوانم، نوشتم، در همهی داستانخوانیهای آتی “آن سوی رودخانه” را خواهم خواند. امروز من بیشتر از هر وقت دیگری ایرانی هستم. امروز من به داشتن هموطنانم در ایران افتخار میکنم. امروز امیدوارم پروسهی به ثمر رسیدن جنبش طول بکشد، تا مردم بتوانند در این چالش خودشان را پیدا کنند؛ همان خودی که خود مشترک ما ست. همان خودی که دلرحم است و بی غل و غش، بلند نظر است و آزاده.
به امید دیدنات در کـُـنارستانهای مسجدسلیمان، میان شقایقها مخملی و بهمنهای هنوز سبز.
از دور میبوسمتات.
شهلای تو
آلمانی ها و جنبش سبز
سیاست جنمی میخواهد که نه فقط هر کس ندارد، بلکه تنها آدمهایی با ضریب هوشی بالا دارند. هورمونهای جنسی به نظر من از فاکتورهای مهم پرشور کردن زندگی اند. شاید به همین دلیل جوانان نه فقط شجاعتتر از پا به سنگذاشتهها و پیرها هستند، بلکه حس عدالتخواهی و اعتراض به وضعیت نامطلوب در آنها قویتر است. سادهتر بگویم، جوان گردناش افراشته ست. جوانی که گذشته از افراشتهگی گردن به سیاست و عدالت هم توجه دارد، حتمن باهوشتر از جوانی ست که به این مقولات بیتوجه است.
هفتهی گذشته برای ترجمه به کمپ پناهندهگی رفته بودم. از شما چه پنهان تمام شوری که برای این روز در من بود، در دقایقی فروکش کرد. با خانوادهای ملاقات کردم که مدعی ست به دلیل شرکت در تظاهراتهای پس از انتخابات ایران را ترک کرده است. نشسته بودند دستهجمعی پای تلویزیون – درست روز 13 آبان، یعنی روزی که همه در اینترنت در حال خواندن و تماشا کردن بودند – و وقتی ما رفتیم، حتا به اکراه برای حرف زدن با ما کنار میز نشستند.
باری! از همکار من خواستند ترتیبی بدهد تا برای تظاهرات به شهرهای دیگر آلمان بروند. همان موقع شکی یقهام را گرفت، که نکند میخواهند برای گردش از هیدلبرگ بیرون بروند. همکارم گفت، تا تقاضای پناهندهگیشان تأیید نشود، اجازه ندارند از استان خارج شوند؛ بعد اضافه کرد که ما گروهی در هیدلبرگ داریم و به مناسبتهای مختلف برنامه و تظاهرات دارند. من هم اطلاع دادم که شنبه ساعت 2 بعدازظهر تظاهرات داریم.
با اینکه ناخودآگاهام میگفت، در این ساعت این دوستان یا خواباند و یا پای تلویزیون نشستهاند، اما امیدوار بودم، اشتباه کرده باشم، امیدوار بودم بیایند و لااقل برای بهبود کیس پناهندهگیشان هم که شده در تظاهرات شرکت کنند و چهار تا عکس بگیرند. همانطور که حدس میزنید اما، ناخودآگاهام حق داشت.
دیروز در راهپیماییای که ترتیب داده بودیم، بیشتر از همیشه متوجه تفاوت خلق و خوی ایرانی و آلمانی شدم. در حالیکه حدود 10 نفر آلمانی در جمع ما بود که از این 10 نفر، یک نفرشان از فرانکفورت آمده بود و آن یکی از ستراسبورگ در فرانسه، کل افرادی که در تظاهرات شرکت کرده بودند، 80 نفر هم نبود. مهمانهای ما از شهرهای کارلسروهه و شتوتگارت تقریبن 10 نفر بودند. یعنی حدود 50 نفر ساکن هیدلبرگ در تظاهرات شرکت کرده بودند. مایهی تأسف و البته ناامیدی ست! فراوان اعلامیه چاپ کرده بودیم. آلمانیها اعلامیهها را از دست ما میقاپیدند. به نظر میرسد تظاهرات 13 آبان نقطهی عطفی بود در غرب، تا غربیها جدییت و تداوم این حرکت را باور کنند. کار نیکو کردن از پر کردن است! انگار آلمانیها میدانند این حرکت به سرانجامی به نفع مردم ایران خواهد رسید. معلوم شد ما را در طول این چند ماه میپاییدند، میدیدند؛ اما منتظر بودند ببینند این حرکت چهقدر جدی است. استقبال آلمانیها از جنبش مردم ایران بینظیر است!!! فرق بین خلق و خوی ایرانی و آلمانی در راحتطلبی و پشتکار نداشتن ایرانیها ست. بیجهت نیست در عرصهی فکر که نیاز به کار جدی، دنبالهدار و پشتکار دارد به جایی نرسیدهایم. از سه هزار نفر ایرانی ساکن در هیدلبرگ و حومه، 50 نفر با ما همراه بودند. راستی چرا؟!
پی نوشت: دوستی به درستی ایراد گرفته است که چرا چنین کلی راجع به ایرانی یان نظر می دهم. واقعیت اش را بخواهید به خاطر این بی تفاوتی عصبانی هستم، با این حال حق با شما ست.
ایرانیها دل شیر دارند
انگار باید نوشتههایم را به قبل از جنبش و بعد از جنبش تقسیم کنم؛ مثل قبل از انقلاب و بعد از انقلاب.
از بعد از شروع جنبش هر کس که با من راجع به ایران و جنبش حرف میزند، با تعجب و تحسین میگوید: «ایرانیها خیلی شجاعاند!» این جمله را تقریبن همه بلااستثناء بر زبان میآورند. من مو به تنام میایستد، وقتی میبینم دانشجوها در آمفیتئاترها به حضور فلان صاحبمنصب اعتراض میکنند، یا در خیابانها و جلوی زندانها روبهروی پلیس سر تا پا مسلح فریاد میزنند. در نمایشگاه کتاب فرانکفورت، با اینکه میدانستند اینجا قدرتی ندارند، امواج خشونتشان به تن ما میرسید. در ایران که جای خود دارد.
اولین گروه موج سوم پناهجویان ایرانی به هیدلبرگ رسید. قرار است من از طرف آمنستی مترجمشان باشم. خیلی مشتاقام ببینم چه میگویند. ظاهرن اکثر آنها دختر هستند. میخواهم ببینم مثلن از پلیس میترسند یا نه! این ترسی بود که هر یک ما را سالها در اروپا بدرقه کرد و البته استثناء هم نداشت. همهی ما با دیدن پلیس راهمان را کج میکردیم. خود من حداقل به پنج سال وقت احتیاج داشتم تا با این ترس خداحافظی کنم. آمدن این جوانها برای ما غنیمتیست تا بدانیم چه شد و چه کردند و میکنند.
ضمنن راهپیمایی ِ 13 آبان ما با دو روز تأخیر برقرار است.
دلتنگیهای من – 1
از وقتی جنبش شروع شده است، دلنازک شدهام. پشت میز تحریر نشستهام، به فکر فرو میروم و اشکهایم میریزند پایین. پشت فرمان نشستهام، ترانهای گوش میکنم، میافتند پایین. با گلشید حرف میزنم، میگوید: «دخترخاله کی میآیی؟» چشمهایم خیس میشوند.
دوباره نوشتن
سلام. امروز تقریبن چهار ماه از شروع جنبش سبز ایران میگذرد. در این چهار ماه تقریبن هیچ کار نکردیم، جز اخبار و مقالهخوانی، جز تظاهرات و نشست، جز برنامهریزی و گاهی گریه. در این چهار ماه فقط یکی از ایدههای طرح داستانی را که در ذهن دارم نوشتهام؛ در یک جمله: «از خواب بیدار میشود و میبیند چپدست شده است.»
میزان فشاری که در این مدت بر همهی ما وارد آمد و میآید را گرفتهگی یکی از رگهای قلب دوستی بلاگر بر من روشن کرد. خوشحالم که این تظاهراتها و اعتراضها بود و هست تا بتوانیم خشم و امیدمان را بیرون بریزیم، تا خناق نگیریم.
درست روز انتخابات قرارداد کتابام رسید. از صندوق پست درآوردماش، گذاشتماش روی میز و از خانه دویدم بیرون. ناصر در ماشین منتظر من بود تا به فرانکفورت برویم. شش هفتهی بعد ناشر زنگ زد که لطفن زودتر قرارداد را امضا کن تا ویراستاری و طراحی جلد کتاب را شروع کنیم. پرسیدم، چند درصد حق تألیف من است. گفت، دوازده و نیم درصد. گفتم، امضا میکنم و میفرستم. امضا کردم و فرستادم.
امروز بعد از چهار ماه دوباره نیاز به نوشتن چشمک میزند. برگشتن به عادتهای سالیان چندان هم بد نیست! فردا به نمایشگاه کتاب فرانکفورت میرویم. اولین مجموعه داستان من هم آنجا ست. از شما چه پنهان، چندان شاد نیستم. کتاب بدون نقد یعنی چند صفحه کاغذ سیاه شده که بعد از مدتی از یادها میرود. تا اولین نقد، مثبت یا منفی، روی کتاب نخورد خوشحال نخواهم شد. دیروز با یکی از دوستان آلمانیام که کتاب را دارد صحبت میکردم. پرسیدم، کتاب را ورق زده است. گفت، زده است، اما نمیتواند بخواند اش. داستانها برای او زیادی غمگین و مالیخولیایی هستند. تأکید کرد اما که زبان زیبایی دارد. همین برای من کافی بود. نگرانی من از دیده نشدن کتاب به خاطر زبان کتاب است. در پس زبان آلمانی، فارسی هم قابل شنیدن است. این کار را با هدف انجام دادهام و برای حفظ این ویژهگی با ویراستاری کامل داستانها مخالفت کردهام. ببینیم حق با من بوده یا نه!
طرح روی جلد کتاب رو دوستم پارسوآ باشی برایم زده است. کتاب را از طریق آمازون میشود خرید. سعی میکنم در اولین فرصت کتاب را به فارسی در شبکه بگذارم. برخی داستانها نیاز به ویراستاری جدی دارند و به همین دلیل ممکن است طول بکشد.
سلام دوباره به خوانندهگان این وبلاگ و تا پست بعدی.
پی نوشت: با عرض معذرت، اینقدر این ماه ها نوشته ام که فراموش ام شده، چطور می توانستم تنظیمات متن را تغییر بدهم. ریز بودن خط و چپ به راست بودن متن به این دلیل است.
آدرس جدید
دوستان، به علت فیلتر شدن وبلاگ موقتن اسباب کشی می کنم. آدرس جدید من این است:
www.blogshomare3.wordpress.com
اگر لازم شد هر روز یک وبلاگ دیگر باز می کنم. هر وبلاگی که بسته می شود یک شماره به عدد جلوی تیتوس بوگن اضافه می کنم. همه ی وبلاگ ها تحت ووردپرس هستند.
تظاهرات در خارج از کشور
برخی دوستان می گویند، چه فایده دارد ما اینجا تظاهرات کنیم. فایده اش را دوستان عزیز، در امضاهایی که زیر دادخواستی که ما نوشته ایم ببینید! ببینید چقدر غیرایرانی از سراسر جهان این پتیشن را امضا کرده اند. من نمی دانم اینها چطور به این پتیشن می رسند. من و دوستان لینک آن را برای هیچ سایت غیرایرانی نفرستاده بودیم.
ادعا نمی کنم در غرب حکومت دموکراسی مطلق است، اما می دانم احزاب و دولت های اینجا مشروعیت شان را از مردم شان می گیرند. نظر مردم در اینجا خیلی مهم است و متعاقب آن فشار افکار عمومی. ابراز علاقه ی مردم اینجا به ایرانی ها و سمپاتی شان خیلی قوی ست و ما باید سعی کنیم با راهپیمایی های زیبا توجه جهانیان را جلب کنیم. توجه شهروندان یعنی فشار بر پارلمان اروپا و سازمان ملل.
اوباما خشونت عليه معترضان در ايران را شدیدا محکوم کرد
باراك اوباما، رييس جمهورى آمريكا، روز سه شنبه، گفت: واشينگتن همراه با جامعه بين المللى اقدام خشونت بار دولت ايران در سركوب تظاهرات مسالمت آميز معترضان را قويا محكوم مى كند.
آقاى اوباما در بيانيه اى كه در آغاز كنفرانس خبرى خود خواند، گفت: آمريكا با جامعه بين المللى در محكوم كردن اقدامات روزهاى اخير دولت ايران در «ضرب و شتم، بازداشت و تهديد» معترضان به انتخابات رياست جمهورى در اين كشور همراه است.
آقاى اوباما تصريح كرد: «من شديدا اين اقدامات ناعادلانه را محكوم مى كنم.»
به دنبال اعلام نتايج انتخابات رياست جمهورى در هفته گذشته، تهران و برخى از شهرهاى ايران شاهد راهپيماىى مسالمت آميز معترضان بودند ولى اين اعتراض ها با سركوب نيروهاى امنيتى روبرو شد.
به گفته مقامات دولتى ايران در جريان رويارویی نيروهاى پليس با معترضان تاكنون ۱۷ نفر كشته شده اند.
آقاى اوباما روز سه شنبه با اشاره به اين كه «جهان نظاره گر ايران است»، گفت: «من به صراحت گفته ام؛ آمريكا به حاكميت ملی جمهوری اسلامی ايران احترام مى گذارد و در امور داخلى آن دخالت نمى كند.»
رییس جمهوری آمریکا تاکید کرد رویکرد دولت ایران در قبال اعتراضات جاری نه تنها شکل دهنده آينده اين کشور است که بر روابط تهران با جامعه بین المللی تاثيرگذار خواهد بود.
باراک اوباما همچنين گفت: «مردم ايران می کوشند درباره آينده خود بحث کنند. برخی، به ويژه در دولت ايران می کوشند برای اجتناب از چنين بحثی، آمريکا و ديگر کشورهای غربی را به تحريک اعتراضات به انتخابات متهم کنند. چنين اتهاماتی به وضوح غلط است.»
رييس جمهوری آمريکا افزود: اين تلاش روشنی است برای منحرف کردن اذهان مردم از آنچه که حقيقتا در داخل ايران در حال وقوع است.
باراک اوباما تصريح کرد: اين استراتژی کهنه برای استفاده از تنش های قديمی برای مقصر جلوه دادن ديگر کشورها، ديگر در ايران کارساز نيست.
آقای اوباما افزود: اين (اعتراضات)درباره آمريکا يا غرب نيست، درباره مردم ايران است. درباره آينده آنها- و فقط آنها هستند که انتخاب می کنند.
«ناکارآمدی مشت آهنین»
رییس جمهوری آمریکا در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «در سال ۲۰۰۹ ديگر هيچ مشت آهنينی وجود ندارد تا چشمان جهانيان را در برابر تظاهرات و اعتراضات مسالمت آميزی که در ايران رخ داد ببندد.»
باراک اوباما افزود: به رغم تلاش دولت ايران در اخراج روزنامه نگاران و خبرنگاران از این کشور، ما شاهد تصاوير قدرتمندی هستيم که از طريق تلفن های دستی، کامپيوتر و غيره ارسال شده است.
رييس جمهورى آمريكا اظهار داشت: «ولى در عين حال ما شاهد كرامت و شهامت مردم ايران براى باز كردن فضاى جامعه خود هستيم. ما خشونت عليه شهروندان بى گناه را در هر نقطه جهان تاسف بار می دانیم.»
آقای اوباما همچنین گفت: «ما شاهد تظاهرات ده ها هزار نفر از مردم ايران در سکوت بوده ايم، ما شاهد شهروندانی از هر سن و سال بوده ايم که با به خطرانداختن جان خود، خواستار شمارش آرا و خواهان شنيدن صدای خود شده اند، اما از آن مهمتر ما شاهد زنان با شهامتی بوده ايم که در برابر توحش و تهديد ايستادگی کردند و شاهد تصاوير تكان دهنده در غلطيدن يك زن در خون خود در خيابان بوديم.»
باراک اوباما افزود: گرچه اين گونه جان دادن دردناك و ناحق است، اما اين را نيز مى دانيم آنانى كه براى عدالت به پا مى خيزند هميشه در سمت درست تاريخ ايستاده اند.
رييس جمهورى آمريكا گفت: «همانگونه كه در قاهره گفتم، سركوب ايده ها هرگز موفق نخواهد شد كه آنها را از بين ببرد. مردم ايران حق جهانى تجمع و آزادى بيان را دارند. اگر دولت ايران خواهان احترام جامعه بين المللى است، مى بايست اين حقوق را محترم بشمارد و به خواست مردم خودش توجه كند.»
وی افزود: «مى بايست از طريق رضايت حكمرانى كرد نه از طريق زور. اين چيزى است كه مردم ايران در خواست مى كنند و در نهايت اين مردم ايران هستند كه درباره اقدامات حكومت خود قضاوت خواهند كرد.»
آقای اوباما تصريح کرد: «پرسش های مهمی» درباره انتخابات رياست جمهوری ايران مطرح است و تاکيد کرد به انتظار نتيجه رويداد های ايران می ماند.
رييس جمهوری آمريکا گفت: نهايتا، مهمترين چيزی که برای دولتمردان ايران قابل توجه است، مشروعيت از منظر مردم خود است.
باراک اوباما افزود: هنوز برای دولتمردان ايران دير نشده است که بپذيرند که مسیر مسالمت آميزی وجود دارد که می تواند به ثبات، مشروعيت و خوشبختی برای مردم ايران بينجامد. اميدورايم که آن را انتخاب کنند.
خبرنگارى از آقاى اوباما پرسيد آيا تصاوير ويدئویى كشته شدن ندا آقا سلطانى را ديده است، كه رييس جمهورى آمريكا در پاسخ گفت: «بله ديده ام و از ديدن اين تصاوير قلبم شكست.»
——————————————————————————–
© 2009تمام حقوق این وبسایت بر اساس قانون کپیرایت برای رادیو فردا محفوظ است.
از یک نامه
…
. در اینجا هر اداره دولتی یک زندان دارد. و هر کسی رو که توی در گیری ها میگیرن انتقال میدن به نزدیک ترین زندان. در درگیری های دوشنبه میدان هفت تیر افرادی رو در متروی مفتح محاصره کردن و همه ی اونها رو به زندانی در اداره اماکن واقع در خیابان مطری منتقل کردند. خانواده این افراد اطلاعی از محلشون ندارن. لطفاٌ بازتاب بدین که مردم جلوی اون اداره اماکن جمع بشن.
…
leave a comment