هنرمند و زندگی ِ خصوصیاش
حتمن شما هم متوجه شدهاید، ما به زندگی خصوصی دانشمندان بهجز چند استثنا کمتر کار داریم. دستآوردهای اهل علم را میشود از زندگی شخصی آنها تفکیک کرد. هرچند علم محصول مشترک ذهن و عین است و وجود علم بدون عین بیمعنا ست، اما وجود عین بدون ذهن نهتنها بیمعنا نیست، بلکه عین در ذاتاش قائم به خود است. مشاهدات حسی ما نه طبیعت را بهوجود میآورد و نه آن را منهدم میکند. طبیعت هست و میماند، چه ما باشیم و چه نباشیم. بعد از ما مالک ابدی زمین درختها خواهند بود.
با این مقدمه میخواهم بگویم، وضعیت روحی دانشمند بر روی نتیجهگیریهایش تأثیر بیواسطه ندارد؛ بر روی دقت او البته چرا، و چون علم از طریق مشاهده به دست میآید کمدقتی میتواند آن را به طریق اولی تحتالشعاع قرار دهد. ولی اثر علمی تراژیک، یا طنز و یا پوچگرایانه نداریم. همهی اینها از ژانرهای ادبی هستند.
از آنجا که ادبیات و هنر آفریدهی ذهن ادیب و هنرمند اند، آشنائی با زندگی خصوصی هنرمند و نویسنده در تفسیر و فهم اثرش نقش مهمی بازی میکند. کافکا را تا نشناسی نمیتوانی به عمق رنجی که در “مسخ” پنهان است پی ببری. تا از علاقهی هینریش مان به زن و کوکائین ندانی، نمیتوانی عمق تراژدی “پروفسور اونرات” را بفهمی.
البته نویسندهها علاقهای به لو رفتن زندگی خصوصیشان ندارند. وحشت توماس مان از عمومی شدن دفترچههای خاطراتاش او را وادار کرد در یک عملیات ماجراجویانه، پسراش گولو را برای نجات دفترچهها به مونیخ بفرستد. او بعدها همهی دفترچهها را جز دفترچههای مربوط به سالهای 1918 تا 1921 را سوزاند.
مفسرین و منتقدین در شناخت زندگی خصوصی هنرمند برای درک بهتر اثراش اتفاق نظر دارند. اما تا کجا مجاز هستیم، بینیمان را در سوراخ زندگی هنرمند فرو ببریم؟ پاسخ به این سئوال چندان ساده نیست. زندگی هنرمند تا نقطهی خلق اثر برای مفسر واجد اهمیت است. بعد از آن چه؟ هنرمندی که تا پایان عمر در حال خلق کردن است، “مستحق” عمومی شدن زندگی خصوصیاش است؟! پاسخ من “بله” است. هنرمند، نویسنده و شاعر باید خودبهخود روی این مسئله حساب کند که در زندگیاش کمتر نقطهی تاریکی باقی خواهد ماند. او باید آمادگی عمومی شدن زندگی خصوصیاش را داشته باشد، وگرنه رنج خواهد برد. رنجی که در مقابل رنج ِ بودن برای شاعر و نویسنده، مثل شلاقی ست که بر تنی مازوخیست فرود میآید و کهیرهای کلفت و آبکی پوستاش را میخاراند.
دیدگاه یک