از یاد مبر که زندگی‌ات جاودانه نیست!

کشور چندزبانی

Posted in جامعه by شهلا باورصاد on 17. می 2009

زوریخ شهر من نیست. زیبایی زوریخ بی‌نقص است، کیچ است، باسمه‌ای ست. زیبایی را وقتی درک می‌کنی که در تضاد با نازیبایی ببینی‌اش، بهار را به‌واسطه‌ی زمستان و وطن را به‌واسطه‌ی عبور از مرزها و بی‌وطنی. من زیبایی بی‌نقص و بی‌تاریخ زوریخ را نمی‌پسندم.

پیش‌تر هم یک بار سوییس آمده بودم، قاچاقی، بدون ویزا. از ژانویه‌ی امسال سوییس جزء شنگن شده و برای سفر به این کشور که تنها هفت و نیم میلیون جمعیت دارد احتیاج به ویزا نداریم. من چندان سفر نکرده‌ام، اما در هر سفر می‌توانستم تصور کنم در شهری که به آن سفر کرده‌ام زندگی کنم. پاریس، رم و لندن هر سه شهرهایی زیبا هستند که منبع الهام خیلی خوبی هم ضمنن می‌توانند باشند. زوریخ نه. تا حال در این شهر “کلان” تنها 2 خانه‌ی قدیمی و دست نخورده دیده‌ام که طبق گفته‌های دوستان‌ام تا 5 سال دیگر خراب‌شان خواهند کرد. زوریخ شهری ست که از پیری می‌ترسد، از نقص وحشت دارد. کلیساها و مکان‌های قدیمی زوریخ همه شسته و رفته، سنگ‌های روبنا همه ساییده شده و رنگ‌پریده اند.

زوریخ شهر من نیست، ولی هیچ‌وقت در طول زندگی در آلمان به‌طور جدی به این فکر نکرده بودیم، در کشوری دیگر جز آلمان زندگی کنیم. سوییس 3 زبان رسمی – آلمانی، فرانسه، ایتالیایی – دارد و چندین لهجه را به‌رسمیت می‌شناسد. لهجه‌ی آلمانی ِ سوییسی زبان رسمی بخش‌های آلمانی‌زبان است. انگلیسی به اندازه‌ی سه زبان رسمی دیگر اعتبار دارد. این‌جا در زبان غلط می‌خوری و این غوطه‌ورشدن در زبان احساس عجیبی به من می‌دهد که هنوز آن را به‌درستی نمی‌شناسم. در اولین فرصت به ژنو سفر خواهیم کرد. شنیده‌ام ژنو از چندفرهنگی‌ترین شهرهای دنیا ست. اگر این تأثیر دوام پیدا کند، ژنو می‌تواند جای خوبی برای زندگی باشد.

طبیعی ست وقتی چنین پدیده‌ای را در کشوری که چند وجب خاک دارد می‌بینی و آن را با کشور خودت که چندین فرهنگی و زبانی ست مقایسه می‌کنی، دلت می‌گیرد. زبان نگه‌دارنده‌ی میراث فرهنگی مردم است؛ زبان بخش عظیمی از هویت انسان را تشکیل می‌دهد.

چندی پیش شهزاده سرقندی در زمانه گزارشی از سفراش به ایران نوشته بود. شهزاده از این‌که همه‌ی مردم در تهران فارسی صحبت می‌کنند متعجب بود. هوشمندانه‌ترین قسمت این بخش از سفرنامه‌ی شهزاده همین موضوع بود. کامنت‌های زیر مطلب شهزاده عکس‌العمل عجیبی بود که با هیچ الگوی رفتاری-فکری هم‌خوانی نداشت. تصور من بر این است، به رسمیت‌شناسی زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی تنش‌زدایی بزرگی از جوامع ایرانی ست. به رسمیت‌شناسی زبان‌های ایرانی یعنی ضمانت حفظ هویت اقوام ایرانی، یعنی هم‌زیستی مسالمت‌آمیز بدون نیاز به خودفراموشی، یعنی لذت‌بخش کردن زندگی در کشوری که وطن تو است، یعنی غوطه‌ور شدن در زبان.

يك پاسخ برايش بگذاريد