از یاد مبر که زندگی‌ات جاودانه نیست!

دروغ حتا تا فرانکفورتا آلگماینه!

Posted in ایده ها by شهلا باورصاد on 12. ژوئن 2009

یادداشت احمد طاهری در اف.آ.چت را خواندم. به یاد حرف‌های محسن مخملباف در کلیپ انتخاباتی سینماگران افتادم. طاهری هم همان حرف‌های مخملباف را تکرار می‌کند و در این یادداشت می‌نویسد: «به سرعت هر دبیرستانی‌ای دانست، موسوی به عنوان نخست‌وزیر در طول هشت سال جنگ، کارش را چنان به خوبی انجام داد که کسی گرسنه‌گی نکشید.»

من نمی‌دانم این اعتماد به نفس در عین بی‌سوادی و بی‌خبری از کجا می‌آید؟ من نمی‌دانم چطور می‌شود به این راحتی به مردم دروغ گفت؟ من نمی‌دانم چطور می‌شود در مقابل بچه‌هایمان این‌قدر نامسئولانه حرف بزنیم؟ هر کسی که آغاز دهه‌ی 70 در یک شرکت بی‌اهمیت ِ خصوصی کار می‌کرد می‌دانست سال 71، یعنی 3 سال پس از جنگ، به یک باره مدیرعامل‌ها به کارمندهاشان هشدار دادند، کمربندها را سفت ببندند. این هشدار را همه شنیدیم که تا حال از پول خزانه‌ای خرج شده که شاه پر کرده بود. تا حال از درآمدی می‌خوردیم که شاه در خزانه ریخته بود. چرا به مردم دروغ می‌گوییم؟ چرا نمی‌گوییم تا سه سال بعد از موسوی هم اوضاع اقتصادی خوب بود، چون خزانه هنوز پر بود؟

نکند ما ایرانی‌ها موهایمان را در آسیاب سفید می‌کنیم؟ یعنی متوجه نیستیم بخش بزرگی از مصیبت‌هایی که می‌کشیم ناشی از عمل‌کرد خام خود ماست؟ چرا یادمان می‌رود کسی که فکر نمی‌کند، تحقیق نمی‌کند و بر اساس احساسات‌اش عمل می‌کند، همیشه از یک سوراخ گزیده می‌شود؟ چه‌قدر تجربه‌ی تکراری؟

ایرانی‌ها استاد سرکوب هستند. سرکوب عقل و احساسات‌شان؛ هر دو. سرکوب تاریخ! دقت کرده‌اید چه‌قدر بیوگرافی‌نویسی در ایران بی‌رونق است؟ ایرانی خودش را درگیر گذشته نمی‌کند. سرکوب دو شکل دارد: سعی در فراموشی یا سعی در پاک کردن نکات منفی. کسی که تنها جنبه‌های مثبت ِ فردی یا حادثه‌ای را به خاطر بسپارد تن به سرکوب داده است. این آشتی با گذشته نیست؛ خفه کردن رنجی ست که توسط کسی یا چیزی به تو تحمیل شده است. تنها کسی قادر است با گذشته‌اش آشتی کند که خاطره‌ی دردها را در ذهن‌اش زنده نگه دارد و بگوید، با این حال می‌گذرم. کسی که بگوید، خوب بود، یاد گرفتم، می‌خواهد خاطره‌ی درد را فراموش کند. نیچه می‌گوید: «آن‌چه مرا نمی‌کشد، قوی‌ترم می‌کند.» این جمله اعترافی ست به کشنده بودن یک چیز، یک امر، واقعه که وقتی می‌گذرد، اگر بگذرد، قوی‌تر از آن بیرون میایی. اذعان به دردناک بودن امری و در عین حال اعتراف به بار تجربه‌زای آن.

نیچه دفعه‌ی بعد می‌داند با آن امر دردناک چه‌گونه مقابله کند.

پی نوشت: این پست پیش از انتخابات و جنبش اخیر نوشته شده.

3 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. رویا said, on 12. ژوئن 2009 at 14:37

    سلام. شهلا امسال مردم کمتر از بار آخر خاتمی رای دادن! یعنی من دارم اشتباه میکنم؟ هر جا میرم سوت و کوره…

  2. صادق صادقی said, on 13. ژوئن 2009 at 09:15

    انتخابات تمام شد، برای انتخابات بعدی آماده می‌شویم
    هنرمندان، خردمندان، آزادی‌خواهان، متفکران، دانشجویان، و عاشقان پیشرفت و سربلندی ایران دراقدامی گسترده و یک‌پارچه در داخل و خارج از کشور به حرکت درآمدند تا نتیجه‌ی انتخابات را به سمت و سویی ببرند که به نفع منافع ملی باشد. نتیجه آن نبود که می‌خواستند اما بررسی عوامل موثر در این شکست مهم‌تر از هر نکته‌ای است. تاریخ متوقف نشده است. این تمرینی بود برای بازی در فضایی دموکراتیک. مردم بسیار از رهبران جلو افتاده‌اند. صرف نظر از نتیجه‌ی به‌دست آمده، بپذیریم که این یک حماسه بود.تسلیم شدن به یاس و ناامیدی فقط راه را برای شکست‌های بعدی هموار میسازد.
    —————————————————–
    آقای صادقی، شما حالتون خوبه؟

  3. محمد said, on 18. ژوئن 2009 at 03:15

    شاه عجب خزانه ای داشته. 13 سال دوام آورده. تازه 8 سال هزینه جنگ را هم تامین کرده. احسنت به این هوش ومحاسبه و سرکوب نکردن عقل. احسنت
    ————————————————–
    دقیقن!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.