پتیشن را حتمن امضا کنید
دادستان محترم دادگاه کیفری بین المللی لاهه
از آنجا که بر اساس قانون اساسی رژیم اسلامی حاکم بر ایران، علی خامنه ای
رهبر این رژیم به عنوان “ولایت مطلقه فقیه” اختیارات نامحدود دارد و
احکام او لازم الاجراست، هیچ نیرویی توان مقابله با خواست او را در این
کشور ندارد. بر این پایه، علی خامنه ای به عنوان یک رهبر خودکامه، بی
اعتنا به جان و مال و ناموس مردم ایران، دیوانه وار بر این کشور فرمان می
راند و به یاری ایادی سرکوبگر خود روز به روز بر شمار شکنجه دیدگان و
کشته شدگان این سرزمین می افزاید. او دیکتاتوری است که با سیاست های
نادرست و سرکوب هر صدای مخالف خود، کشور ما را در آستانه ویرانی کامل
قرار داده است.
این خفقان و سرکوب های وحشیانه موجب شده که فریاد گروههای معترض اعم از
کارگران، معلمان، دانشجویان، نویسندگان و وبلاگ نویسان راه به جایی نبرد
و هر روز بر شمار شکنجه شدگان و اعدامیان در زندان ها که تنها به دلیل
اختلاف عقیده و مخالفت با مشی و عملکرد مسئولان این رژیم بازداشت شده و
در زندان به سر می برند، افزوده گردد.
از این رو ما امضا کنندگان زیر، با توجه به حکمی که آن دادگاه محترم در
باره “عمر البشیر” رهبر جنایتکار سودان صادر کرده است، خواهان رسیدگی به
جنایات علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی و صدور حکم مقتضی برای وی
هستیم.
فیلتر ِ وبلاگ
وبلاگم بعضی جاها فیلتر شده. لطفن فید را به گوگل دیدر اضافه کنید. فید وبلاگ همان آدرس آن است. من همچنان خبرها را می نویسم. همین حالا نامه ای به مدیر وورپرس نوشتم. شاید با عوض کردن آی دی مشکل فیلترینگ حل شود. در غیر اینصورت یک وبلاگ دیگر می زنم.
یک کامنت
همین الان از هفت تیر برگشتم. اول رفتم مراسم ختم ندا. جلوی مسجد و بسته بودن و همه مردم رو پراکنده کردن. در مسجد هم بستن. بعد همه رفتیم هفت تیر. خیلی شلوغ شد همه رو میزدن لباس شخصی ها با کابل و میله و چوب میزدن. گاردی ها هم با باطوم و تیر رنگی. منم تو درگیری ها کلی باطوم خوردم. چند تا هم تیر رنگی خوردم. دمش گرم یه ماشین وایساد جلوم سوارم کرد دیگه چون نشونه گذاری شده بودم ، مجبور شدم بیام خونه
ایران بر سر دوراهی – تحلیل وزیر خارجهی پیشین آلمان
یوشکا فیشر دو حالت موفقیت و شکست سرکوب جنبش دموکراتیک در ایران را بررسی میکند و به این مشکل میپردازد که اگر خطی در تهران فرمانروا باشد که نماد آن احمدینژاد است، در این صورت غرب چگونه میتواند با ایران گفتوگو کند.
ایران به کجا میرود؟ همه با این پرسش درگیرند، چه مردم ایران، چه مردم و سیاستمداران کشورهای دیگر. رسانههای سیاسی، حاوی تحلیلها و تفسیرهای فراوانی در این بارهاند.
در روزنامهی آلمانی “زوددویچه تسایتونگ” مقالهای چاپ شده است به فلم یوشکا فیشر، وزیر امور خارجهی سابق آلمان (۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵) با عنوان «دوراهی ایران». بخشی از آن که مستقیما به ایران مربوط میشود، حاوی نکات زیر است.
تقلب
یوشکا فیشر در مقالهی خود نخست به انتخابات در لبنان اشاره میکند و اینکه در آن کشور، حزبالله، که متحد و مورد پشتیبانی حکومت اسلامی ایران است، شکست خود را پذیرفت. در ایران انتخابات در حد یک حادثهی مهم ولی معمول سیاسی، باقی نماند و به یک «جنبش دموکراتیک» راه برد. حرکت را اتهام تقلب انتخاباتی برانگیخت. فیشر مینویسد: «تعجبآور است که چرا حکومت فورا شفافیت ایجاد نکرد و بلافاصله فاکتهایی را که فقط در اختیار دولتیان است، روی میز نگذاشت. اگر احمدینژاد واقعا برخوردار از اکثریت دوسومی آرای دادهشده است، پس رژیم دیگر نباید ترسی داشته باشد. در عمل عکس قضیه رخ داد. در این مورد فقط یک توضیح وجود دارد: رأیها دزیده شدهاند!»
دو حالت
وزیر امور خارجهی پیشین آلمان در ادامه مینویسد: «تقلب انتخاباتی در شهرهای ایران یک جنبش تودهای برپا کرد، جنبشی که از هم اکنون مشخص است که ایران را متحول خواهد کرد.»
چرا ایران متحول خواهد شد؟
یوشکا فیشر در این مورد این گونه استدلال میکند: یا رژیم دست به خشونتی مهیب خواهد زد و به یک دیکتاتوری عریان نظامی تبدیل خواهد شد، یا اینکه نخواهد توانست جنبش را کنترل کند. در حالت دوم «روح دگرگونساز دموکراسی» دیگر به شیشه برنمیگردد و در این صورت ایران، باز و آزاد میشود.
حالت سرکوب
فیشر مینویسد: «اگر جنبش اعتراضی دموکراتیک در کشور با خشونت سرکوب شود، در این حال کار غرب برای اینکه پیشنهادش را برای گفتوگو با ایران متحقق کند، بسیار مشکل میشود. رژیم در این صورت، برای اینکه بقای خود را در داخل تضمین کند، رو به خارج سیاست تقابل و انزوا را پیش میگیرد. از طرف دیگر در این حالت، گفتوگو با تهران برای غرب به گفتوگویی اساساً فاقد مشروعیت تبدیل میشود.»
اما این احتمال نیز میرود که رژیم بتواند در داخل سرکوب کند، در عین حال رو به بیرون گشادهرو باشد. به نظر یوشکا فیشر، این «راه حل چینی»، راه نجات رژیم اسلامی نیست. رژیم نمیتواند دست به اصلاحات اقتصادی بزند، خود را رو به خارج باز کند و در همان حال استبداد را تشدید کند. به نظر فیشر برای پیش گرفتن چنین راهی «ساختارها بسیار ضعیفاند و نمیتوانند تنش بیشتری را تحمل کنند. از این گذشته، ایدئولوژی حاکم نمیتواند چنین گامی را بردارد و خود آسیب نبیند.»
غرب در برابر احمدینژاد
یوشکا فیشر معتقد است که اگر ایران به شکلی، فضای بازی بیابد، رژیم پابرجا نخواهد ماند. او مینویسد: «احمدینژاد طرفدار تقابل و تا حدی انزواست، موسوی طرفدار گشایش جمهوری اسلامی است. در صورت چنین گشایشی موجودیت رژیم به خطر میافتد.»
اگر احمدینژاد بر سر قدرت بماند، غرب دچار مخمصهای میشود که یوشکا فیشر آن را چنین توصیف میکند: از یک طرف سر و کارش با یک حکومت نامشروع متقلب است، از طرف دیگر ناچار است برای حل مشکلات عمدهای در خاورمیانه با تهران به گفتوگو پردازد.
فیشر نمیگوید، چاره چیست. تنها به این هشدار بسنده میکند گه گفتوگو با رژیمی که در بیرون قدرتنمایی میکند، تا در درون بقای خود را تضمین کند، کار مشکلی است، شاید هم «ناممکن» باشد.
نویسنده: رضا نیکجو
تحریریه: کیواندخت قهاری
«در تاریخ جمهوری اسلامی، خبرگان مقابل رهبری نایستاده است»
سکوت رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان درحوادث اخیربرخی ازناظران را به این گمان انداخته که وی در جایگاه قانونی خود در پی تذکر به رهبری است. احمد قابل میگوید، خبرگان کنونی در جایگاهی نیست که بتواند صلاحیت رهبری را زیر سوال ببرد.
برخی اخبار تاییدنشده میگویند هاشمی رفسنجانی برای رایزنی با علمای قم در مورد تذکر به رهبری و زیر سوال بردن صلاحیت او به این شهر رفته است. احمد قابل روحانیای که خود لباس روحانیت را از تن به در کرده میگویداینها شایعات خود کودتاچیان برای تغییر مسیر قانونیاعتراضات است.
دویچهوله: جناب آقای قابل، بعد از سخنرانی آیتالله خامنهای در خطبههای نماز جمعه تهران در جمعهی گذشته، بعضی از ناظران این مسئله را مطرح کردند که چون ایشان رسما از یک جناح و یک گروه خاص طرفداری کرده است، بنابراین شرط عدالت که برای رهبری در قانون اساسی ذکر شده زیر سوال رفته است. آیا به نظر شما جا دارد که الان مجلس خبرگان به ریاست آقای رفسنجانی تذکری در این مورد به رهبری بدهد؟
احمد قابل: این داستان که تازگی ندارد، ولی طرحش در این مقطع زمانی به نظر من خیلی مشکوک است. به علت این که طرف مقابل مردم و شاید بهتر است حداقل بگوییم مردم معترض، اصرار دارد که شرایط کشور را به گونهای جلوه بدهد که گویا معترضین به دنبال این هستند که همهی ارکان نظام و همهی ارگانهای رسمی را زیر سوال ببرند و به اصطلاح یک «انقلاب مخملی» کنند. در مقابل، امثال آقای میرحسین موسوی، آقای کروبی و آقای خاتمی مصر هستند که دارند در چارچوب قوانین فعلی کشور رفتار میکنند و اصلا درصدد این نیستند که بحث صلاحیت رهبری و این جور چیزها را مطرح کنند.
اتهامی هم که علیه آقای هاشمی رفسنجانی زده میشود، ازجانب همان کسانیست که تصورشان این است که با روبرو قراردادن آقای هاشمی رفسنجانی به خاطر مثلا بازتابهای منفیای که در جامعه دارد، توانستهاند انتخابات را در دورهی قبل ببرند و این دوره هم سعی کردند به همین شکل رفتار کنند و بگویند که چون مثلا میزان نفرتی که از آقای هاشمی وجود دارد در جامعه بالاست، باعث برد آقای احمدینژاد شده است. و برای این که این را مشروع جلوه دهند، این رفتارها و این حرفها را علیه آقای هاشمی رفسنجانی جعل میکنند که گویا ایشان رفته با آقایان مراجع یا حتا با بعضی اعضای خبرگان تماس گرفته است.
من مطمئن هستم که این خبرها دروغ است و هیچ پایگاه و جایگاهی ندارد. آقای هاشمی هرگونه رفتار و هرگونه گفتارش تحت نظر حاکمیت است. ضمن این که ایشان در این جریانات سکوت کامل کرده است و منتظر است ببیند اوضاع چه میشود و بعد هم آنجایی که لازم باشد با خود آقای خامنهای و دیگران وارد مذاکره خواهد شد. ولی به نظر من طرح این مباحث با امواج سوئی که میخواهد حرکت مردم را حرکتی غیرقانونی جلوه بدهد، سازگارتر است و به نظر میآید اینها جعلیات خود کودتاچیان باشد.
ولی در چارچوب همین قوانین فعلی ایران که شما هم به آن اشاره کردید، مجلس خبرگان وظیفه دارد که به رهبری تذکر بدهد و بر عملکرد رهبری نظارت کند.
بله و گفتم که اگر قرار بود این مجلس خبرگان چنین شایستگی و توانایی داشته باشد، خیلی جلوتر از اینها و اصلا نه بخاطر این انتخابات، در خیلی ازصحنههای دیگر و در انتخاباتهای دیگر هم میتوانسته این تذکر را بدهد و این اقدام را بکند. ولی شما تصور میکنید اعضای خبرگانی که از فیلتر شورای نگهبان رد شدهاند، بخصوص فیلتر بسیار شدیدی که در قضیهی خبرگان دارند، این مجلس خبرگانی که برآمده از یک چنین نظارت و فیلترینگ فوقالعادهی شورای نگهبان است، اصلا قابلیت این را دارند که به خودشان جرات بدهند، دربارهی صلاحیت رهبری اظهارنظر بکنند؟ وقتی که در شرایط موجود و در همین قضیهی اخیر انتخابات با این همه حضور مردمی، اینجور دارند همه را سرکوب میکنند، مثلا چهارتا پیرمردی که به مجلس خبرگان رفتهاند و هیچ پشتوانهی مردمی هم حتا ندارند، میخواهند چه کاری بکنند؟
به نظرم میآید که اصلا طرح خود این ماجرا در حقیقت عدماش را اثبات میکند، بخاطر این که اینها در این حد و اندازه نیستند که بخواهند چنین حرفهایی را بزنند.
ولی آقای قابل، چیزی شبیه این اتفاق در زمان حیات آیتالله خمینی هم افتاد. یعنی با رایزنیهایی که صورت گرفت و جلساتی که گذاشته شد، آن کسی را که ایشان بهعنوان جانشین خودش معرفی کرده بود از این سمت برکنار کردند و تعیین رهبر را به خبرگان سپردند. چرا الان فکر میکنید نمیتواند چنین اتفاقی بیفتد؟
اصلا آن قضیه اینطور که شما میگویید نبود. آنجا مجلس خبرگان خودش مستقلا آیتالله منتظری را انتخاب کرده بود و از همان اول هم آیتالله خمینی مخالف بود. و کسانی که از این مخالفت ایشان خبر داشتند، صحنه را جوری ترتیب دادند که کمتر از چهار سال بعد عملا قضیه برگشت و اول آیتالله خمینی آیتالله منتظری را عزل کرد و بعد مجلس خبرگان آمد نظر آقای خمینی را تایید کرد. یعنی آنجا هم مجلس خبرگان کاملا تابع رهبری شد، نه این که برخلاف نظر رهبری کاری کرده باشد.
بله، در سال ۶۴ آنها هم به گمان این که آیتالله خمینی با جانشینی آیتالله منتظری موافق است، آمدند رایگیری کردند و یک مصوبه مخفی داشتند برای این که بعد از رحلت آقای خمینی، آقای منتظری بیاید جای ایشان بنشیند. و آن هم چون در قانون اساسی پیشبینی نشده بود، فقط بهعنوان یک مصوبهی احتیاطی پیشاپیش انجام گرفته بود. ولی همان را هم که دیدید آیتالله خمینی وقتی که مخالفتش را علنی کرد و آقای منتظری را کنار گذاشت، عملا آن اتفاقی که افتاد این بود که مجلس خبرگان کاملا تمکین کرد، نه این که آنجا در برابر رهبری ایستاده باشد.
ما اصلا در جمهوری اسلامی هیچ جا سابقهی این که مجلس خبرگان به خودش حق داده باشد که به رهبری، حتا توصیهای هم بکند نداشتهایم. همیشه تابع محض بوده است، با این که بر اساس قانون اساسی باید قضیهاش عکس باشد. یعنی باید رهبری تابع مجلس خبرگان باشد، نه این که بالعکس. ولی متاسفانه مجلس خبرگان به گونهای شکل گرفته است که هیچگاه چنین جایگاهی برای مجلس خبرگان در طول این سی سالهی انقلاب شکل نگرفته است.
غیر از مجلس خبرگان، نقش مراجع تقلید قم را چه طور ارزیابی میکنید؟ چون ظاهرا چند نفر از این مراجع هنوز پیروزی انتخابات را به آقای احمدینژاد تبریک نگفتهاند و در نماز جمعه هفتهی پیش هم بعضیهایشان شرکت نکردند. آیا میشود برای اصلاح این وضعیت به این مراجع امیدی داشت؟
خیر! به نظر من چون این مراجع نه در چرخهی قانونی جایگاهی دارند که تصمیم آنها وجهه قانونی داشته باشد و نه وضعیت اجتماعی به گونهای است که اصلا اجازه بدهد که آنها سخنی بگویند، نهایتش این است که مخالفتهایی هم صورت بگیرد، مثل مخالفتهایی که از جانب آیتالله منتظری یا آیتالله صانعی یا یکی دو نفر دیگر صورت گرفته است، اینها همه از مواردی است که از جانب حکومت سرکوب میشود و یا بایکوت میشود و عملا هیچ مرجع تقلیدی جرات به خودش نمیدهد که حرف تندی بزند، ولو حقیقتا هم با روندی که وجود دارد مخالف باشد.
این مخالفتها صرفا مخالفتهایی است که به صورت محفلی و خصوصی ممکن است ابراز شود. اما به صورت علنی ما تا به حال ندیدهایم که مراجع تقلید بخصوص در جایی که یکطرفش رهبری باشد، موضعی علیه رهبری یا علیه مواضع رهبری بگیرند. بعضی مواردی بوده که مثلا با قوه قضاییه یا قوه مجریه یا قوه مقننه درگیریهایی داشته باشند و علنی هم بکنند، اما هیچ وقت مخالفتهای خودشان را با رهبری علنی نمیکنند.
علتش هم این است که فضای امنیتی و پلیسی در کشور آن قدر بالا است که وقتی میبینند با شخصیت دوم انقلاب یعنی آیتالله منتظری آن طور رفتار کردند که به اصطلاح خود آنها همهی زندگی وهمهی حقوق قانونی ایشان را از وی سلب کردند، میگویند ما که دیگر جای خود داریم. حتا سالها پیش که بعضی آقایان رفتند با بعضیاز مراجع به طور خصوصی صحبت کردند، حرفشان دقیقا همین بود که وقتی به آیتالله منتظری رحم نشده است، به ما میخواهد رحم شود. لذا فضای کشور اصلا فضایی نیست که شما تصور کنید اینجا مراجع تقلید میتوانند مخالفت علنی بکنند.
بله، مخالفت به معنای مثلا رفتار منفی میتوانند از خودشان نشان دهند، این که تایید نکنند، منتها حرفی هم نزنند. مثلا همین طوری که مخالفت علنی نمیکنند، موافقت هم نمیکنند. این جور چیزها را مردم میتوانند استشمام کنند که این آقایان مخالفاند، اما این مخالفت عملا از نظر حکومت مدیریت میشود و میتوانند بر اینها غلبه کنند. ضمن این که تحت فشار شدید قرار دادهاند و آنقدر میروند آقایان را سوال پیچ میکنند و تحت فشار قرار میدهند که میبینید همین دیشب یک چیزی از قول آیتالله صافی و آیتالله جوادی آملی که میشد از آن ذرهای موافقت با دولت استشمام شود، همین را میآورند روی صفحهی تلویزیون و در رادیو پخش میکنند.
مصاحبهگر: میترا شجاعی
تحریریه: بهنام باوندپور
عباس عبدی: شورای نگهبان باید خودش را رد صلاحیت کند
سه میلیون رأیی که سخنگوی شورای نگهبان میگوید سرنوشت انتخابات را تغییر نمیدهد، از کجا آمده است؟ عباس عبدی، تحلیلگر سیاسی بر روی این نکته دست گذاشته و میگوید کسانی که سه میلیون رای را جابه جا میکنند از پس سی میلیون رای هم برمیآیند.
عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد که در ۵۰ شهرستان، تعداد شرکتکنندگان در انتخابات بیش از صددرصد واجدین شرایط رأیدهی بوده که این به حدود سه میلیون رای مربوط میشود و تاثیری در نتیجه انتخابات ندارد.
عباس عبدی تحلیلگر سیاسی و مشاور مهدی کروبی میگوید شورای نگهبان باید پاسخ دهد که ناظرانش کجا بودهاند که این سه میلیون رای به صندوق ریخته شده. به گفتهی وی کسانی که سه میلیون رای را جابه جا میکنند میتوانند سی میلیون رای را هم جابجا کنند.
با عباس عبدی مصاحبه کردهایم:
دویچهوله: آقای عبدی آیا صحبت آقای کدخدایی میتواند به منزلهی یکجور عقبنشینی از جانب شورای نگهبان تلقی شود؟
عباس عبدی: تا وقتی انتخابات را تایید میکنند، نه! چون این یک عقبنشینی برای جلو رفتن است. تأثیری در سرنوشت انتخابات ندارد! شاکیان که نمیگویند اشکال فقط این سه میلیون است، اینها اصلاً قصدشان این نیست. این رقم مربوط به صندوقهایی است که مشارکت بالای صد در صد داشتهاند و یک مشت نمونهی خروار است. آنجاهایی هم که به صددرصد نرسیده بخش عظیماش همین طور است.
این تازه یک بخش از اشکالات است. ده تا اشکال دیگر هم وجود دارد. شورای نگهبان یکبار بخاطر شام دادن در یکی از دورههای انتخاباتی مجلس، کل آن انتخابات را باطل کرد. چه طور حالا میگوید این سه میلیون تاثیری در سرنوشت انتخابات ندارد؟ بنابراین این یک مصداق است برای آنکه شورای نگهبان را آن طرف صالح به رسیدگی نمیدانند. آنها معتقدند که این شورا جهتگیری دارد و رسیدگیشان هم فایده ندارد. اگر چنانچه یکذره آراء بیشتر بود ولی طرف دیگر انتخاب شده بود، تا حالا صدبار این انتخابات را باطل اعلام کرده بود. چه طور سه میلیون رای، تازه سه میلیونی که اینها به آن رسیدند، در نتیجهی انتخابات تاثیر ندارد ؟ این یک روند است و فقط همین. بقیهاش هم اضافه کنند، بیشتر از این ارقامی میشود که الان اعلام شده.
همین که شورای نگهبان قبول کرده است که تا الان سه میلیون تخلف انتخاباتی صورت گرفته، آیا همین نمیتواند دستاویزی بشود برای فشار بیشتر برای ابطال انتخابات؟
دیگر احتیاج به فشار بیشتر نیست. آنها باید خودشان عقلشان برسد و انتخابات را ابطال کنند. اینکه دیگر کاری ندارد. چیز پیچیدهای نیست. حالا که دارند خودشان اقرار هم میکنند. سه میلیون رای جابجا شده، یکی دوتا نیست. کسی که سه میلیون میریزد، سی میلیون هم میتواند بریزد، مشکل ندارد. اصلا باید اول یقهی اینها را گرفت. همینهایی که سه میلیون رأی ریختند، همینها را محاکمه کنند، تا من به شما نشان بدهم بیست میلیون بقیهاش از کجا جابجا شده است.
منظور این است که آیا راهکاری وجود دارد از نظر قانونی و در چارچوب قانونی، که بگویند حالا که شورای نگهبان خودش اعتراف کرده است که در بعضی صندوقها سه میلیون تخلف بوده، پس کل صندوقها باید یا بازشماری بشود یا ابطال.
شورای نگهبان باید اول علیه خودش اقرار کند که کجا بوده که این سه میلیون رای ریخته شده. شورای نگهبان که خواب نبوده، سر صندوقها بوده! بگوید کجا بوده. اول باید یقهی خودش را گرفت. شورای نگهبان ناظر بعد از انتخابات نیست، ناظران خودشان را استصوابی تعیین میکنند، ازهیات اجرایی تا لحظهی آخر در انتخابات هستند. اول باید بگویند اینها کجا بودند؟ آیا بدون اجازهی ناظر شورای نگهبان صندوق پلمب میشود؟ تازه مجریاش را هم عملا این شورا تعیین کرده است. اصلا پیچ قضیه بالاتر از این حرفهاست. شورای نگهبان باید قبل از این که اصلا به انتخابات بپردازد، خودش را رد صلاحیت بکند.
مصاحبهگر: میترا شجاعی
تحریریه: رضا نیکجو
آغاز شکاف در سپاه پاسداران و پاکسازی آن توسط علی خامنه ای
بر اساس اخبار تایید نشده، سردار علی فضلی روز گذشته به دستور علی خامنهای دستگیر شده است، وی یکی از بزرگترین فرماندهان سپاه میباشد که اخیرا به عنوان فرمانده سپاه سید الشهدا استان تهران معرفی شده بود. گزارشها حاکی از آن است که این اقدام در پی سر پیچی وی از دستور رهبر برای سرکوب مردم صورت گرفته است. وی که از جانبازان دفاع مقدس میباشد پس از دریافت دستور مستقیم از رهبر به منظور سرکوب مردم از این امر سر پیچی کرده و بلافاصله دستگیر شده است و به مکان نامعلومی منتقل گردیده است. گفتنی است سردار علی فضلی معاون سابق عملیات فرمانده کل سپاه پاسداران میباشد
گزارشی از اعتراضات مردمی امروز در کشور، 6 کشته در میدان 7 تیر
اعتراضات مردم امروز وارد نهمین روز خود شد و در بسیاری از شهرهای کشور منجمله تهران، شیراز، خرمشهر، مشهد و یاسوج ادامه پیدا کرد.
در تهران این اعتراضات در نقاط مختلفی شکل گرفت. در میدان هفت تیر این اعتراضات با حضور بیش از شصت هزار تن از مردم معترض به خشونت کشیده شد. این اعتراضات که با شعار الله اکبر آغاز شد با حمله مزدوران گارد ضدشورش و پرتاب گازاشک آور و گاز فلفل به خشونت کشیده شد. گفته می شود طی اعتراضات امروز در میدان هفت تیر حداقل هفت تن از هموطنانمان به شهادت رسیدند.
در میدان ونک نیز طبق آخرین اطلاع ما تا ساعت 21 تظاهرات گسترده ای جریان داشت که دراین تظاهرات نیز همچون ظاهرات میدان هفت تیر مزدوران ضدشورش به روی مردم بی دفاع آتش گشودند.
همچنین يگانهاى ويژه و مزدوران بسيجى و کماندوها در خيابان آزادى و كوچهها و خيابانهاى منتهى به آن بهخصوص در ميدان انقلاب براى ايجاد رعب و وحشت اقدام به برگزارى رژه و مانور كردند.
بنا بر گزارش ستاد اجتماعى سازمان مجاهدين خلق در داخل كشور پاسدار حسين شريعتمدارى نماينده ولىفقيه در روزنامه كيهان در ميدان ولى عصر شخصاً مشغول شناسايى و سركوب تظاهر كنندگان است. وى به شدت توسط مزدوران اطلاعاتى حفاظت مىشود.
احمد نعیم آبادی اولین شهید انقلاب
با توجه به لینک قبلی و با توجه به كامنت دوستان تصميم گرفتم برم تحقيق كنم ببينم چي شده. با كمال خوشحالي (و پشيماني از قضاوت نادرستم) فهميدم كه شهيد احمد نعيم آبادي اولين شهيد جنبش است كه در روزي كه 7 نفر شهيد شدند ، ايشان اولين نفر بودند. او توسط قاتلان گردان 117 عاشورا ميدان آزادي به شهادت رسيده و تازه ديروز(31/3/88) پيكر پاكش به خانواده اش تحويل شده. آفرين به خانواده شجاع وي كه درست در همسايگي مسجد الهادي ( پايگاه مزدور رژيم “مير كاظمي”) يك شهيد تقديم موج سبز كردند و از بيان آن نمي هراسند. فردا بعدازظهر در منزلشان مراسم ختم است . از دوستان ساكن محله شمس آباد تقاضا مي كنم در اين مراسم حضور داشته باشند. آدرس: شمس آباد(خيابان استاد حسن بنا شمالي) – بالاتر از ميدان ملت – كوچه سجاد(صباح) غربي – جنب مسجد الهادي – پلاك 18
دلم نیومد این رو ننویسم
این حکومت باید بساط مفت خوری ای که 30 ساله راه انداخته جمع کنه. الان همه ی دنیا مخالف این حکومت دیکتاتوری هست. دنیا پشت سر ما ست. اوه! معذرت می خوام! همه غیر از دیوانه ای به اسم هوگو چاوز! دوستان، ناامید نشید و به تلاش هاتون ادامه بدین. سرنوشت ما این بود که در دنیا پخش شویم. به نظر می رسد این پخش شدن یه جایی به کار آمد؛ وقتی که اخبار آن طرف به سرعت به دولت های این طرف فرستاده می شود. این انتقامی ست که نه فقط هم وطنان ساکن در ایران، بلکه هموطنان ساکن در خارج دارند از این اشغال گران می گیرند. آنهایی که مجبور شده اند خاک خودشان را ترک کنند، چون این قدرت طلبان اشغال اش کرده اند.
5 نظر (ها)