از یاد مبر که زندگی‌ات جاودانه نیست!

آلمانی ها و جنبش سبز

ارسال‌شده در جامعه توسط شهلا باورصاد در 8. نوامبر 2009

سیاست جنمی می‌خواهد که نه فقط هر کس ندارد، بل‌که تنها آدم‌هایی با ضریب هوشی بالا دارند. هورمون‌های جنسی به نظر من از فاکتورهای مهم پرشور کردن زندگی اند. شاید به همین دلیل جوانان نه فقط شجاعت‌تر از پا به سن‌گذاشته‌ها و پیرها هستند، بل‌که حس عدالت‌خواهی و اعتراض به وضعیت نامطلوب در آن‌ها قوی‌تر است. ساده‌تر بگویم، جوان گردن‌اش افراشته ست. جوانی که گذشته از افراشته‌گی گردن به سیاست و عدالت هم توجه دارد، حتمن باهوش‌تر از جوانی ست که به این مقولات بی‌توجه است.

هفته‌ی گذشته برای ترجمه به کمپ پناهنده‌گی رفته بودم. از شما چه پنهان تمام شوری که برای این روز در من بود، در دقایقی فروکش کرد. با خانواده‌ای ملاقات کردم که مدعی ست به دلیل شرکت در تظاهرات‌های پس از انتخابات ایران را ترک کرده است. نشسته بودند دسته‌جمعی پای تلویزیون – درست روز 13 آبان، یعنی روزی که همه در اینترنت در حال خواندن و تماشا کردن بودند – و وقتی ما رفتیم، حتا به اکراه برای حرف زدن با ما کنار میز نشستند.

باری! از هم‌کار من خواستند ترتیبی بدهد تا برای تظاهرات به شهرهای دیگر آلمان بروند. همان موقع شکی یقه‌ام را گرفت، که نکند می‌خواهند برای گردش از هیدلبرگ بیرون بروند. هم‌کارم گفت، تا تقاضای پناهنده‌گی‌شان تأیید نشود، اجازه ندارند از استان خارج شوند؛ بعد اضافه کرد که ما گروهی در هیدلبرگ داریم و به مناسبت‌های مختلف برنامه و تظاهرات دارند. من هم اطلاع دادم که شنبه ساعت 2 بعدازظهر تظاهرات داریم.

با این‌که ناخودآگاه‌ام می‌گفت، در این ساعت این دوستان یا خواب‌اند و یا پای تلویزیون نشسته‌اند، اما امیدوار بودم، اشتباه کرده باشم، امیدوار بودم بیایند و لااقل برای بهبود کیس پناهنده‌گی‌شان هم که شده در تظاهرات شرکت کنند و چهار تا عکس بگیرند. همان‌طور که حدس می‌زنید اما، ناخودآگاه‌ام حق داشت.

دیروز در راه‌پیمایی‌ای که ترتیب داده بودیم، بیش‌تر از همیشه متوجه تفاوت خلق و خوی ایرانی و آلمانی شدم. در حالی‌که حدود 10 نفر آلمانی در جمع ما بود که از این 10 نفر، یک نفرشان از فرانکفورت آمده بود و آن یکی از ستراسبورگ در فرانسه، کل افرادی که در تظاهرات شرکت کرده بودند، 80 نفر هم نبود. مهمان‌های ما از شهرهای کارلسروهه و شتوتگارت تقریبن 10 نفر بودند. یعنی حدود 50 نفر ساکن هیدلبرگ در تظاهرات شرکت کرده بودند. مایه‌ی تأسف و البته ناامیدی ست! فراوان اعلامیه چاپ کرده بودیم. آلمانی‌ها اعلامیه‌ها را از دست ما می‌قاپیدند. به نظر می‌رسد تظاهرات 13 آبان نقطه‌ی عطفی بود در غرب، تا غربی‌ها جدی‌یت و تداوم این حرکت را باور کنند. کار نیکو کردن از پر کردن است! انگار آلمانی‌ها می‌دانند این حرکت به سرانجامی به نفع مردم ایران خواهد رسید. معلوم شد ما را در طول این چند ماه می‌پاییدند، می‌دیدند؛ اما منتظر بودند ببینند این حرکت چه‌قدر جدی است. استقبال آلمانی‌ها از جنبش مردم ایران بی‌نظیر است!!! فرق بین خلق و خوی ایرانی و آلمانی در راحت‌طلبی و پشت‌کار نداشتن ایرانی‌ها ست. بی‌جهت نیست در عرصه‌ی فکر که نیاز به کار جدی، دنباله‌دار و پشت‌کار دارد به جایی نرسیده‌ایم. از سه هزار نفر ایرانی ساکن در هیدلبرگ و حومه، 50 نفر با ما هم‌راه بودند. راستی چرا؟!

پی نوشت: دوستی به درستی ایراد گرفته است که چرا چنین کلی راجع به ایرانی یان نظر می دهم. واقعیت اش را بخواهید به خاطر این بی تفاوتی عصبانی هستم، با این حال حق با شما ست.